مديريت - مشاوره مديريت - آموزش مديريت

مولفه‌هاي ليبراليسم


برداشتن حجاب آزادي
لئونارد هابهَوس
مترجم: محسن رنجبر
اينجا چندان نمي‌توانم براي ارائه طرحي از پيشرفت تاريخي نهضت رهايي‌بخش بكوشم. تنها توجه خواننده را به نقاط مهمي كه در آنها به نظم كهنه تاخت و به انديشه‌هاي بنياديني كه سمت و سوي پيشروي‌اش را تعيين كرده‌‌اند، جلب مي‌كنم.


1. آزادي مدني
نخستين چيزي كه ليبراليسم به آن حمله برد، هم منطقا و هم نظر به آنچه در تاريخ روي داد، دولت خودسر بود و نخستين آزادي‌اي كه بايد به دست مي‌آمد، اين حق فرد بود كه با او طبق قانون رفتار شود. انساني كه هيچ حق قانوني در برابر فردي ديگر ندارد، بلكه سراپا در خدمت او است و مطابق هوس وي با او رفتار مي‌شود، برده‌اي در مقابل آن فرد است. «بي‌حق» است؛ از حق تهي است. در برخي پادشاهي‌هاي مردمان بربر، نظام بي‌حقي گهگاه به شكلي سازگار در روابط شهروندان با شاه تحقق يافته است. در اين نظام، مردان و زنان هرچند از حقوق مرسوم شخص و مالكيت در برابر يكديگر برخوردارند، اما در مقابل خواست شاه هيچ حقي ندارند. شكي نيست كه هيچ يك از پادشاهان يا اربابان اروپايي، هرگز قدرتي از اين نوع نداشتند، اما دولت‌هاي اين قاره در زمان‌هاي گوناگون و در جهت‌هاي مختلف، اختياراتي را به كار بسته‌اند يا مطالبه كرده‌اند كه اساسا كمتر خود‌سرانه نبوده‌اند. از اين رو در كنار دادگاه‌هاي قانونمند كه مجازات‌هاي خاصي را براي جرايمي تعريف‌شده كه انجام آنها از سوي يك فرد به واسطه شكلي قانونمند از محاكمه ثابت شده است معين مي‌كنند، دولت‌هاي خودسر بسته به اراده و ميل خود به شكل‌هاي غيرقانوني گوناگوني از دستگيري، بازداشت و مجازات نيز رو مي‌آورند. مجازات با فرآيند «اداري» در روسيه امروز1، زنداني كردن فرد با «برگ جلب»2 در دوره برپايي «نظام پيشين»3 در فرانسه، همه اعدام‌ها در دوران شورش به ميانجي آنچه حكومت نظامي خوانده مي‌شود و تعليق ضمانت‌هاي عادي و گوناگون محاكمه فوري و عادلانه در ايرلند؛ همه چنين سرشتي دارند. دولت خودسر و استبدادي در اين شكل، يكي از نخستين اهدافي بود كه پارلمان انگليس در سده هفده به آن حمله برد و اين نخستين آزادي شهروندان را «عريضه حق»4 و بار ديگر، قانون 5 Habeas corpus پشتيباني مي‌كرد. اين نكته‌اي بسيار معنادار است كه اين گام نخست در جاده آزادي، در واقع بايد چيزي نه بيش و نه كم از مطالبه قانون باشد. لاك در بياني خلاصه از يك دوره كامل از مناقشات سده هفده مي‌گويد كه «آزادي انسان‌ها تحت حاكميت دولت اين است كه قانوني جاري6 داشته باشند كه با آن زندگي كنند، براي يكايك اعضاي آن جامعه يكسان باشد و قدرت قانون‌گذارانه‌اي كه در آن پي ريخته شده، اين قانون را وضع كند».
به سخن ديگر، نخستين شرط آزادي همگان، وجود معياري براي محدوديت همگان است. بدون محدوديتي از اين دست، ممكن است برخي انسان‌ها آزاد باشند، اما ديگران در بند خواهند بود. شايد فردي بتواند همه خواسته‌‌هايش را انجام دهد، اما ديگران هيچ قدرت اراده‌اي نخواهند داشت، مگر چيزي كه آن فرد مناسب مي‌بيند كه انجامش را به آنها اجازه دهد. بياني ديگر از اين گفته آن است كه نخستين شرط وجود دولت آزاد، حكومت نه از راه تعيين خودسرانه و دلبخواهي حاكم، بلكه به واسطه قواعد ثابت قانوني است كه خود حاكم از آنها پيروي مي‌كند. از اين ميان اين نتيجه مهم را بيرون مي‌كشيم كه هيچ تقابل بنياديني بين آزادي و قانون وجود ندارد. برعكس، قانون براي آزادي لازم است. البته كه قانون فرد را به قيد مي‌كشد و از اين رو در لحظه‌اي خاص و در جهتي مشخص در مقابل آزادي‌اش مي‌نشيند، اما قانون به همين سان، ديگران را از رفتار با او آنچنان‌كه مي‌خواهند، باز‌مي‌دارد. قانون او را از هراس تجاوز يا اجبار خودسرانه و دلبخواهي مي‌رهاند و تنها به اين شيوه و به واقع تنها به اين معناست كه آزادي براي كل يك اجتماع دست‌يافتني است.
نكته‌اي هست كه به گونه‌اي ضمني در اين بحث بديهي گرفته شده و نبايد آن را از خاطر برد. در اين فرض كه حكومت قانون، آزادي را براي كل اجتماع تضمين مي‌كند، بديهي مي‌گيريم كه حكومت قانون، بي‌طرف است. اگر يك قانون براي دولت و يكي ديگر براي شهروندان آن، يكي براي اشراف‌زاده‌ها و يكي براي افراد عادي، يكي براي ثروتمندان و يكي براي فقرا وجود داشته باشد، قانون آزادي را براي همه تضمين نمي‌كند. آزادي از اين لحاظ مستلزم برابري است. مطالبه چنين فرآيندي در ليبراليسم از اينجا ريشه مي‌گيرد، چه اينكه كاربست بي‌طرفانه قانون را تضمين خواهد كرد و نيز مطالبه استقلال نظام قضايي براي تضمين برابري ميان دولت و شهروندانش از اينجا سرچشمه مي‌گيرد. تقاضا براي فرآيند ارزان و دادگاه‌هاي در دسترس به اين شيوه پديد مي‌آيد و امتيازهاي طبقاتي به اين شيوه برچيده مي‌شود.7 تقاضا براي برچيدن قدرت پول جهت خريد توانايي وكيلان كارآزموده نيز به همين شيوه در گذر زمان در مي‌رسد.

2. آزادي مالي
آنچه با آزادي قانوني پيوندي نزديك دارد و گسترده‌تر از آن در زندگي هر روزه حس مي‌شود، مساله آزادي مالي است. خاندان استوارت8 با ماليات‌ستاني دلبخواهي، اوضاع را در انگلستان به بدترين شكل ممكن درآورد. جورج سوم9 با همين شيوه بي‌رد‌خور، اوضاع را در آمريكا بحراني كرد. عامل بي‌واسطه انقلاب فرانسه، مخالفت اشراف و روحانيون با پذيرش سهم‌شان از فشار مالي بود؛ اما آزادي مالي پرسش‌هايي ژرف‌تر را در مقايسه با آزادي قانوني در پي مي‌آورد. كافي نيست كه ماليات‌ها به ميانجي قانوني تعيين شوند كه به شكلي همگاني و بي‌طرفانه به كار بسته مي‌شود، چون ماليات‌ها سال به سال بر پايه نيازهاي عمومي تغيير مي‌كنند و هرچند ممكن است قوانين ديگر براي دوره‌اي نامحدود ثابت و پايدار بمانند، ماليات‌ستاني به خاطر سرشت موضوع بايد قابل تنظيم و تعديل باشد. ماليات‌ستاني، اگر به شكلي درخور در آن بنگريم، مساله‌اي است مربوط به قوه‌مجريه، نه مقننه. از اين رو آزادي شهروندان در مسائل مالي به معناي محدوديت قوه‌مجريه است؛ نه‌تنها از راه قوانين نوشته‌شده و جا‌افتاده، بلكه به ميانجي نظارتي مستقيم‌تر و پيوسته‌تر. خلاصه آزادي مالي به معناي دولت مسوول است و به اين خاطر است كه غالبا بيش از آنكه اين شعار را بشنويم كه «قانون‌گذاري بدون نمايندگي نمي‌خواهيم»، اين يكي را شنيده‌ايم كه «ماليات‌ستاني بدون نمايندگي نمي‌خواهيم». بر اين اساس از سده هفده به اين سو ديده‌ايم كه آزادي مالي پاي چيزي را به ميان مي‌كشد كه آن را آزادي سياسي مي‌خوانند.

3. آزادي شخصي
درباره آزادي سياسي بعدا مي‌توان راحت‌تر صحبت كرد، اما بگذاريد اينجا بگوييم كه مسير ديگري هست كه مي‌توان از آن به اين نوع آزادي راه برد و به واقع كنكاش در اين نوع آزادي از راه آن انجام گرفته. ديديم كه حاكميت قانون، نخستين گام در راه آزادي است. انسان وقتي توسط ديگران كنترل مي‌شود، آزاد نيست، بلكه تنها هنگامي آزاد است كه به ميانجي اصول و قواعدي كنترل شود كه همه جامعه بايد از آن پيروي كنند، چون اجتماع، ارباب حقيقي انسان آزاد است، اما اينجا تنها در آغاز راهيم. ممكن است قانون وجود داشته باشد و هيچ تلاشي (از آن دست كه خاندان استوارت صورت مي‌داد) براي كنار گذاشتن قانون انجام نگيرد و با اين حال، (1) ايجاد و حفظ قانون به اراده پادشاه يا اقليت حاكم وابسته باشد و (2) محتواي قانون براي برخي افراد، براي بسياري از آنها يا براي همه به جز كساني كه آن را پديد آورده‌اند، ناعادلانه و ستمگرانه باشد. نكته نخست ما را به مساله آزادي سياسي بازمي‌گرداند كه فعلا از آن در‌مي‌گذريم. دومي باب مسائلي را مي‌گشايد كه بخش بزرگي از تاريخ ليبراليسم را به خود اختصاص داده‌اند و براي پرداختن به آنها بايد پرسيد كه كدام نوع قوانين، قوانيني منحصرا ظالمانه حس شده‌اند و از چه لحاظ ضروري بوده كه نه تنها از راه قانون، بلكه از راه برچيدن قانون بد و لغو اجراي ستمگرانه آنها خواستار آزادي باشيم.
در وهله نخست، قلمرو چيزي وجود دارد كه آن را آزادي شخصي مي‌خوانيم - قلمرويي كه تعريفش از همه مشكل‌تر است، اما ميدان ژرف‌ترين احساسات بشر بوده. در شالوده آزادي شخصي، آزادي انديشه (آزادي از تفتيش در باورهايي كه انسان در ذهن خود شكل مي‌دهد10) نشسته است؛ دژي دروني كه فرد بايد بر آن فرمان براند، اما آزادي انديشه بدون آزادي مبادله افكار، فايده چنداني ندارد، چون انديشه عمدتا محصولي اجتماعي است و از اين رو آزادي بيان و قلم و مطبوعات و گفت‌وگوي مسالمت‌آميز، شانه‌به‌شانه آزادي انديشه مي‌روند. چنين نيست كه چالش يا شكي درباره اين حقوق وجود نداشته باشد. نقطه‌اي هست كه در آن نمي‌توان بيان را از عمل تميز داد و ممكن است بيان آزادانه به معناي حق ايجاد بي‌نظمي باشد. اينجا تعيين محدوديت‌هاي آزادي عادلانه، نه در نظر ساده است و نه در عمل. اين محدوديت‌ها بي‌درنگ ما را به يكي از نقاطي مي‌برند كه در آن ممكن است آزادي و نظم در كشمكش با يكديگر باشند و آنچه مجبور به وا‌رسي در آن خواهيم شد، تعارض‌هايي از اين دست است. امكان بروز كشمكش پيرامون حق آزادي مذهب كه با آزادي عقيده پيوند دارد، كمتر نيست. نمي‌توان ادعا كرد كه اين آزادي مطلق است. هيچ دولت مدرني، مراسمي را كه شامل آدم‌خواري، قرباني كردن انسان يا سوزاندن زنان جادوگر باشد، برنخواهد تافت. در حقيقت، اعمالي از اين دست كه سر‌چشمه‌شان به شيوه‌اي كمابيش طبيعي اشكال گوناگون باور بدوي است كه افراد به صادقانه‌ترين شكل به آنها باور دارند، معمولا از سوي افراد متمدني كه مسووليت حكومت بر نژادهاي كمتر توسعه‌يافته را بر دوش گرفته‌اند، متوقف مي‌شوند. قانون انگلستان، چند‌همسري در هند را به رسميت مي‌شناسد، اما گمان مي‌كنم هندو‌ها آزاد نيستند كه در انگلستان دو پيمان ازدواج ببندند. جنگي كه در‌گرفته، براي آزادي از اين نوع نبوده است.
پس معناي اصلي آزادي مذهبي چيست؟ از بيرون، من آن را به شكلي در نظر مي‌گيرم كه آزادي انديشه و بيان را در بر‌گيرد و حق عبادت به هر شكلي را كه به ديگران ‌آسيب نرساند يا نظم عمومي را بر هم نزند، به اين دو بيفزايد. به نظر مي‌رسد كه اين محدودسازي، آداب و محدوديت خاصي را در بيان با خود دارد كه از توهين غيرضروري به احساسات ديگران مي‌پرهيزد و به گمان من اين معنا از آزادي مذهبي بايد امكان‌پذير شود، هرچند فضايي را براي كاربرد‌هاي تصنعي و ناعادلانه پديد مي‌آورد. باز هم به لحاظ بيروني بايد به خاطر سپرد كه مطالبه آزادي مذهبي، به زودي از رواداري صرف فراتر مي‌رود. تا هنگامي كه باوري مثلا با محروم داشتن معتقدان به آن از دستيابي به مقام‌هاي حكومتي يا مزاياي آموزشي جريمه شود، آزادي مذهبي ناقص است. از اين جنبه، باز آزادي كامل به معناي برابري كامل است، اما اگر به جنبه دروني مساله بنگريم، روح آزادي مذهبي بر اين مفهوم استوار است كه دين فرد با ژرف‌ترين انديشه‌ها و احساساتش همسنگ است. دين محسوس‌ترين نمود نگرش شخصي او به زندگي، به نوع خود، به دنيا و به سرآغاز و مقصد خودش است. هيچ دين واقعي وجود ندارد كه به اين طريق با شخصيت در‌هم‌تافته نباشد و هرچه دين بيشتر به عنوان پديده‌اي مقدس به رسميت شناخته شود، اين تعارض كه هر كس خواهد كوشيد ديني را بر فردي ديگر تحميل كند، كامل‌تر حس مي‌شود. كوشش براي اين كار، اگر به درستي به آن بنگريم، نه ظالمانه، بلكه ناممكن است. با اين همه، آنهايي دين حقيقي را بيش از همه زير پا مي‌گذارند كه مي‌كوشند انسان‌ها را از بيرون با ابزارهايي مكانيكي تغيير دهند. آنها بيش از هر كس از سرشت آنچه كه به عميق‌ترين شكل در پي‌اش هستند، غافل‌اند و دروغ در ذاتشان است.
با اين حال اينجا دوباره اتفاقا به گرفتاري‌ها برمي‌خوريم. دين، شخصي است، اما آيا همچنين تا اندازه زيادي اجتماعي نيست؟ چه چيزي بيش از باورهاي جامعه به نظم آن زندگي مي‌بخشد؟ اگر فردي را به خاطر سرقت چيزهاي بنجل و به‌درد‌نخور روانه زندان كنيم، بايد با كسي كه در باطن‌مان و از روي شرافت خود اعتقاد داريم كه دل انسان‌ها را مي‌آلايد و شايد آنها را به زوال ابدي مي‌كشاند، چه كنيم؟ همچنين به خاطر آزادي بايد با انسان‌هايي كه موعظه‌شان، اگر در عمل تا پايان دنبال شود، چهار‌ميخ و چوبه مرگ را دوباره باز‌مي‌گرداند، چه كنيم؟ بارديگر مشكل تعيين حدود وجود دارد كه بايد آن را كاملا وا‌رسي كنيم. اينجا فقط مي‌گويم كه تجربه ما به راه‌حلي رسيده كه روي‌هم‌رفته به نظر مي‌رسد كه تاكنون خوب جواب داده و ريشه در اصول دارد. فرد مي‌تواند آزادانه اصول توركمادا11 يا هر دين ديگر را تبليغ كند. انسان‌ها نمي‌توانند به آن دست فرايض‌شان كه حقوق ديگران را زير پا مي‌گذارد يا صلح را بر هم مي‌زند، عمل كنند. بيان آزاد است؛ عبادت، تا هنگامي كه دلبستگي شخصي را بيان مي‌كند، آزاد است. اعمال مقرر ‌شده از سوي يك دين، مادام كه به آزادي يا به طور كلي‌تر به حقوق ديگران دست‌اندازي مي‌كنند، نمي‌توانند از آزادي مطلق و تمام‌عيار بهره‌مند شوند.

4. آزادي اجتماعي
از سويه معنوي زندگي در‌مي‌گذريم و به جنبه عملي آن رو مي‌كنيم. در اين وجه زندگي، مي‌توان در آغاز گفت كه ليبراليسم ناگزير بوده كه با محدوديت‌هايي بر فرد دست به گريبان شود كه از سازمان سلسله‌مراتبي جامعه سرچشمه مي‌گيرند و مقام‌هايي خاص، اشكال معيني از مشاغل و شايد حق آموزش به معناي كلي كلمه يا دست‌كم، فرصت آن را براي افرادي از يك رده يا طبقه خاص كنار مي‌گذارند. اين شرايط در شكل افراطي‌تر خود، نظامي كاستي است و محدوديت‌ها و قيودش، هم ديني يا قانوني و هم اجتماعي‌اند. در اروپا اين نظام بيش از يك شكل به خود گرفته است. يكي از اين اشكال، انحصار شركت‌ها بر برخي مشاغل است كه بر ذهن اصلاح‌طلبان سده هجده فرانسه سايه انداخته بود. شكلي ديگر روحيه طبقاتي است كه به شكلي ظريف‌تر و نامحسوس‌تر گسترش يافته است و نگرشي خصمانه را نسبت به كساني كه مي‌توانند ترقي كنند و ترقي مي‌كنند، پديد مي‌آورد و اين روحيه، هم‌پيماني عيني‌تر را در مشكلات آموزشي كه مغزهاي محروم از ثروت از آن رنج مي‌برند، مي‌يابد. نيازي نيست نكاتي را كه براي همه آشكار است، شرح و بسط دهم، اما دوباره بايد به دو نكته اشاره كنم. (1) بار ديگر، جدال براي آزادي، وقتي تحقق مي‌يابد، جدالي براي برابري نيز هست. آزادي انتخاب يك شغل و پيگيري آن، اگر قرار است كاملا موثر افتد، به معناي برابري با ديگران در برخورداري از فرصت‌هاي پيگيري چنين شغلي است. اين در حقيقت يكي از ملاحظات گوناگوني است كه ليبراليسم را به پشتيباني از نظام ملي تحصيل رايگان مي‌كشاند و با اين حال، آن را در همين مسير باز هم پيش‌تر خواهد راند. (2) باز هرچند ممكن است بر حقوق فرد پاي بفشاريم، اما ارزش اجتماعي شركت يا شبه‌شركتي چون اتحاديه تجاري را نمي‌توان ناديده گرفت. تجربه، ضرورت معياري از نظارت جمعي در مسائل صنعتي را نشان مي‌دهد و در تطبيق اين دست نظارت‌ها با آزادي فردي، مشكلات اصولي جدي‌اي پديدار مي‌شود. در بخش بعد نا‌گزير خواهيم بود كه به اين مشكلات اشاره كنيم، اما يك نكته بي‌ارتباط با اين مرحله نيست. اين به روشني مساله‌اي از جنس اصول ليبرال است كه عضويت در شركت‌ها نبايد به هيچ صلاحيت موروثي وابسته باشد و نبايد هيچ گونه مشكل تصنعي براي ورود به آنها ايجاد شود و در اين ميان منظور از واژه تصنعي، هرگونه مشكلي است كه از سرشت شغل مورد نظر بر‌نخيزد، بلكه براي ايجاد انحصار طراحي شده باشد. ليبراليسم به روشني با اين محدوديت همچون همه اين دست شيوه‌هاي محدودسازي مخالف است.
تنها بايد اين نكته را افزود كه محدوديت‌هاي جنسيتي از هر لحاظ مشابه محدوديت‌هاي طبقاتي‌اند. بي‌ترديد مشاغلي هستند كه زنان از پس آنها برنمي‌آيند، اما اگر چنين است، آزمون تناسب، جهت كنار گذاشتن زنان از اين دست مشاغل كفايت مي‌كند. «راه را به روي زنان بگشاييد»، يك كاربست، كاربستي بسيار بزرگ از «راه را به روي استعداد‌ها بگشاييد» است و تضمين هر دوي اينها در ذات ليبراليسم نهفته است.
5. آزادي اقتصادي
گذشته از انحصارها، در اوايل دوره مدرن با اشكال گوناگون قوانين محدودكننده، قوانين كشتيراني و تعرفه‌ها بر دست و پاي صنايع بند زده بودند. به ويژه تعرفه نه‌تنها راه كسب‌وكار آزاد را مي‌بست، بلكه ريشه نابرابري ميان شاخه‌هاي مختلف تجارت نيز بود. تاثير بنيادين تعرفه اين است كه با منتفع ساختن برخي صنايع به ضرر مصرف‌كننده عمومي، سرمايه و نيروي كار را از اشيايي كه اين دو مي‌توانند در مكاني مشخص به سودآورترين شكل در توليد آنها به كار گرفته شوند، به اشيايي منتقل مي‌كند كه با سودآوري كمتري در توليدشان به كار مي‌روند. اينجا نيز دوباره نهضت ليبرال، هم حمله به يك مانع است و هم حمله به نابرابري. اين هجوم در بيشتر كشورها توانسته تعرفه‌هاي محلي را در هم شكند و واحدهاي تجارت آزاد نسبتا بزرگي را پي بريزد. فقط انگليس، آن هم تنها به خاطر برتري توليدي آغازينش است كه توانسته كاملا بر اصل حمايتي چيره شود و حتي در اين كشور نيز اگر به خاطر وابستگي‌اش به كشورهاي خارجي براي تهيه غذا و مواد اوليه صنايع نبود، واكنش حمايت‌گرايانه بي‌ترديد لا‌‌اقل به پيروزي گذرايي مي‌رسيد. چشمگيرترين كاميابي انديشه‌هاي ليبرال، يكي از متزلزل‌ترين آنهاست. در عين حال، جنگي كه درگرفته، جنگي است كه ليبراليسم همواره براي از سر گرفتنش آماده است. اين جدال هيچ بازگشت و هيچ ضدنهضتي را درون خودِ صفوف ليبرال‌ها به بار نياورده است.
داستان محدوديت‌هاي سازمان‌دهي‌شده‌اي كه بر صنعت بار مي‌شود، داستاني ديگر است. مقررات كهن كه چندان با شرايط زمانه نمي‌خواندند يا در سده هجده از رواج افتادند يا در طول سال‌هاي آغازين انقلاب صنعتي رسما برچيده شدند. براي مدتي به نظر مي‌رسيد كه گويي كسب‌وكار صنعتي كاملا بي‌قيد‌و‌بند، شعاري ترقي‌خواهانه است (پژواك آن روزگار هنوز از ميان نرفته است)، اما تا هنگامي كه فرآيند نظارتي تازه‌اي آغاز نشد، محدوديت‌هاي پيشين صراحتا از ميان نرفته بود.
شرايطي كه نظام كارخانه‌اي جديد پديد آورده بود، مو به تن مردم عادي راست مي‌كرد و در همان سال 1802 نخستين حلقه از زنجيره بلند قوانيني را مي‌بينيم كه مجموعه قوانين صنعتي‌اي از آنها سر برآورده كه سال به سال زندگي كارگر را در روابطش با كارفرما با جزئياتي دقيق‌تر پي مي‌گيرند. بسياري از انسان‌هايي كه با ليبراليسم همدل بودند، به نخستين مراحل اين نهضت با شك و بي‌اعتمادي مي‌نگريستند. هدف نهضت بي‌ترديد حمايت از جانب ضعيف‌تر بود، اما شيوه‌اي كه در اين ميان در پيش گرفته شد، با آزادي قرارداد تعارض داشت. حال آزادي فرد بالغ عاقل (حتي فردگرايان پر و پا قرصي چون كوبدن مي‌پذيرفتند كه داستان كودكان فرق مي‌كند) متضمن حق انعقاد آن دست قراردادهايي بود كه به نظر مي‌رسيد منافع خود او را به بهترين شكل برمي‌آورند و هم حق و هم وظيفه تعيين مسير‌هاي زندگي‌اش را براي او در خود داشت. قرارداد آزادانه و مسووليت شخصي، تقريبا در قلب كل نهضت ليبرال نشسته‌اند. شك و ترديدهايي كه ليبرال‌هاي بسيار زيادي درباره نظارت بر صنعت به ميانجي قانون حس مي‌كنند، از اينجا ريشه مي‌گيرد. با اين همه در گذر زمان، سرسخت‌ترين هواخواهان ليبراليسم نه‌تنها گسترش كنترل عمومي در عرصه صنعت و توسعه مسووليت جمعي در موضوع آموزش و حتي تغذيه كودكان، تامين مسكن جامعه صنعتي، مراقبت از بيماران و سالخوردگان و تامين ابزارهاي اشتغال دائمي را پذيرفته‌اند، بلكه مشتاقانه آنها را مطرح كرده‌اند. به نظر مي‌رسد كه ليبراليسم از اين جهت، به وضوح راه رفته را بازگشته است و بايد موشكافانه به اين مساله بپردازيم كه آيا اين تغيير، دگرگوني در اصول است يا در كاربست آنها.
آنچه پيوند نزديكي با آزادي قرارداد دارد، آزادي تجمع است. اگر انسان‌ها مادام كه به يك طرف سوم آسيب نرسانند، با يكديگر پيماني ببندند كه به نفع هر دو سو باشد، ظاهرا موافقت مي‌كنند كه در شرايطي يكسان و براي دستيابي به منافع مشترك خود، هميشه همراه با يكديگر عمل كنند. به بيان ديگر مي‌توانند انجمن تشكيل دهند. با اين همه، توانايي‌هاي انجمن از اساس با توانايي‌هاي افرادي كه آن را شكل مي‌دهند، بسيار فرق دارد و تنها با تكلف و ملانقطي‌بازي حقوقي است كه مي‌توان براي كنترل رفتار انجمن‌ها طبق اصول برگرفته از روابط افراد و به شكلي درخور اين روابط كوشيد. ممكن است انجمني چنان قدرتمند شود كه دولتي درون دولت شكل دهد و در شرايطي برابر با دولت درآويزد. مي‌توان تاريخ برخي جوامع انقلابي، سازمان‌هاي اجتماعي و حتي شماري از تراست‌هاي آمريكايي را ذكر كرد كه نشان مي‌دهند اين خطر زاده توهم نيست. افزون بر آن، ممكن است يك انجمن با ديگران و حتي با اعضاي خود ستمگرانه رفتار كند و كاركرد ليبراليسم اين باشد كه به جاي پشتيباني از حق انجمن در برابر محدوديت برآمده از قانون، از فرد در برابر قدرت انجمن حمايت كند. در حقيقت اصل آزادي از اين لحاظ شمشيري دو دم است و اين كاربست دوگانه در تاريخ بازتاب يافته. با اين حال، آزاد‌سازي اتحاديه‌هاي تجاري كه از سال 1824 تا 1906 طول كشيد و شايد هنوز كامل نشده، در اصل نهضتي رهايي‌بخش بود؛ چون به اتحاد نياز بود تا كارگر را در جايگاهي نسبتا برابر با كارفرما بنشاند و نيز به اين خاطر كه قانون به واقع هيچ‌گاه نمي‌توانست جلوي اتحادهاي ضمني كارفرماها را بگيرد. اين نيز دوباره نهضتي رو به سوي آزادي از رهگذر برابري بود. از سوي ديگر در حالي كه به اتحادهاي سرمايه كه ممكن است بي‌اندازه قدرتمندتر باشند، به درستي با بي‌اعتمادي نگريسته شده است، هيچ‌گاه نمي‌‌توان توانايي‌هاي سركوبگرانه اتحاديه‌هاي تجاري را ناديده گرفت.‌ در اين رفتار هيچ‌گونه ناهمخواني با اصول وجود ندارد، بلكه دركي درست از تفاوتي واقعي در شرايط در آن نهفته است. روي‌هم‌رفته مي‌توان گفت كه كاركرد ليبراليسم، نه حفظ حق عمومي تشكيل آزادانه انجمن، بلكه تعريف حق در هر مورد به شيوه‌اي است كه بيشترين برابري و آزادي واقعي را ممكن سازد.

6. آزادي خانوادگي
در ميان همه انجمن‌هاي درون دولت، اجتماع كوچك خانواده، عام‌ترين انجمن و داراي پرقدرت‌ترين حيات مستقل است. دولت استبدادي در خانواده استبدادي بازتاب مي‌يافت كه در آن، مرد خانواده در مرزهايي گسترده، ولي‌نعمت مطلق شخصيت و دارايي زن و فرزندان بود. نهضت رهايي‌بخش مبتني است بر (1) تبديل زن خانواده به فردي كاملا مسوول كه مي‌تواند دارايي‌هايش را خود نگه دارد، كسي را تحت پيگرد قانوني قرار دهد يا خود تحت پيگرد قرار گيرد، كسب‌و‌كاري را به نفع خود راه اندازد و از حمايت شخصي كاملي در برابر شوهرش برخوردار شود؛ (2) رسميت‌بخشي به ازدواج تا هنگامي كه به قانون بر مبنايي كاملا قراردادي نگريسته مي‌شود و واگذاشتن جنبه آييني ازدواج به دستورات ديني كه دو طرف به آن باور دارند و (3) تدارك مراقبت جسمي، روحي و اخلاقي از كودكان كه بخشي از آن با وضع مسووليت‌هاي مشخص بر دوش والدين و مجازات آنها در صورت غفلت از اين مسووليت‌ها و بخشي ديگر با بسط نظام آموزشي و بهداشتي عمومي انجام مي‌گيرد. دو گرايش نخست، نمونه‌‌هايي به قدر كافي عادي از وابستگي آزادي و برابري به يكديگر هستند. به سومي غالبا به عنوان يك گرايش سوسياليستي نگريسته مي‌شود تا يك گرايش ليبرالي و در حقيقت كنترل دولت بر آموزش، مسائل اصولي ژرفي را به بار مي‌آورد كه هنوز كاملا حل نشده‌اند.
به طور كلي اگر آموزش كاري است كه دولت حق دارد انجامش دهد، در مقابل حق انتخاب از ميان مسيرهاي آموزش نيز وجود دارد كه ناديده‌گرفتنش زيان‌بار است و روش ايجاد سازگاري ميان اين دو هنوز نه در ميدان نظر و نه در عمل به خوبي تعيين نشده است. با اين همه من با جان و دل باور دارم كه مفهوم عمومي دولت به مثابه پدري كه بيش از حد مراقب فرزندانش است، كمابيش به همان اندازه واقعا ليبرالي است كه سوسياليستي است. اين مفهوم بنيان حقوق كودك، پشتيباني از او در برابر بي‌توجهي پدر و مادر، برابري فرصت‌هايي كه او در مقام شهروند آتي مطالبه خواهد كرد و آموزش او براي تصدي جايگاهش به عنوان فردي رشد‌يافته در نظام اجتماعي است. آزادي بار ديگر پاي كنترل و محدوديت را به ميان مي‌كشد.
7. آزادي محلي، نژادي، ملي
از كوچك‌ترين واحد اجتماعي گذر مي‌كنيم و به بزرگ‌ترين آن مي‌رسيم. بخش بزرگي از نهضت آزادي‌بخش را جدال ملت‌ها با حكومت بيگانگان شكل مي‌دهد. شورش اروپا عليه ناپلئون، مبارزه ايتاليا در راه آزادي، سرانجامِ شهروندان مسيحي تركيه، آزادي سياهان و نهضت‌هاي ملي در ايرلند و هند، نمونه‌هايي از اين كشاكش‌اند. بسياري از اين نبردها مساله آزادي را در ساده‌ترين شكل آن باز‌تاب مي‌دهند. مساله آزادي خيلي وقت‌ها مساله تامين ابتدايي‌ترين حقوق براي طرف ضعيف‌تر بوده و هست و آنهايي كه اين كشش و گيرايي را در خود حس نكرده‌اند، نه منطق يا ‌اخلاقي ضعيف، بلكه تخيلي نارسا دارند، اما در پي جنبش‌هاي ملي، پرسش‌هايي بس دشوار سر بر‌مي‌آورد. ملت جدا از دولت چيست؟ چه نوع وحدتي را پي مي‌ريزد و چه حقوقي دارد؟ اگر ايرلند يك ملت است، اولستر12 هم هست؟ و اگر اولستر ملتي بريتانيايي و پروتستان است، نيمه كاتوليك آن چه مي‌شود؟ تاريخ در بعضي نمونه‌ها پاسخ عملي به ما داده و از اين طريق نشان داده كه فرانسوي‌ها و بريتانيايي‌ها با وجود همه مشاجرات تاريخي و همه تفاوت‌هايي كه در باورهاي مذهبي، زبان و ساختار اجتماعي خود دارند، با برخورداري از موهبت دولت مسوول، با ملت كانادا يكي شده‌اند و با آن جوش خورده‌اند. تاريخ، اين باور را كه آلمان يك ملت است، توجيه كرده و بر اين گفته‌هاي اهانت‌بار مترنيخ كه ايتاليا يك اصطلاح جغرافيايي بوده، گرد تمسخر پاشانده است، اما تعيين اينكه چگونه بايد از تاريخ پيشي گرفت و چه حقوقي را بايد به ملتي داد كه ادعا مي‌كند واحدي خودمختار است و حق تعيين سرنوشتش را در دست دارد، ساده‌تر است. ترديدي نيست كه گرايش عمومي ليبراليسم، پشتيباني از استقلال و خودمختاري است، اما هنگامي كه با مساله تقسيم و در‌هم‌پيچيدگي گروه‌هاي مختلف روبه‌رو مي‌شود، ناچار است براي پاسخ به اين سوال كه مرزهاي استقلال و خود‌ساماني را چگونه بايد كشيد، بر آموزه‌هاي ملموس تاريخ و بينش‌هاي عملي حاصل از سياست‌داني تكيه كند. با اين همه يك آزمون تجربي هست كه به نظر مي‌رسد مي‌توان آن را به شكلي عمومي به كار گرفت. اگر بتوان بر ملتي ضعيف‌تر كه در ملتي بزرگ‌تر يا قوي‌تر ادغام شده، با قانون عادي كه براي هر دو طرف اين پيوند قابليت كاربست دارد، حكومت كرد و همه اصول عادي آزادي در اين ميان برآورده شوند، اين چينش مي‌تواند براي هر دو اين گروه‌ها بهترين حالت باشد، اما هنگامي كه اين نظام شكست مي‌خورد و دولت پيوسته وادار مي‌شود كه به قانون‌گذاري فوق‌العاده توسل جويد يا شايد بر نهادهاي خود قيد زند، مساله حالتي اضطراري پيدا مي‌كند. در شرايطي از اين دست، برقراري ليبرال‌انديش‌ترين دموكراسي معادل حفظ نظامي است كه اصول خود را تحليل خواهد برد. هربرت اسپنسر اشاره مي‌كند كه فاتح آشوري كه در برجسته‌كاري‌ها به تصوير كشيده شده كه زندانيانش را با طناب پيش مي‌برد، خود به آن طناب مقيد شده است. او تا هنگامي كه قدرتش را حفظ مي‌كند، آزادي‌اش را از كف مي‌دهد.
پرسش‌هايي نسبتا مشابه درباره نژاد كه بسياري افراد آن را به اشتباه با مليت خلط مي‌كنند، سر برمي‌آورد. تا هنگامي كه به حقوق اوليه دلمشغوليم، سوالي درباره نگرش ليبراليسم نمي‌تواند به وجود آيد. هنگامي كه به قدرت سياسي كه بايد ضامن اين دست حقوق باشد مي‌انديشيم، پرسش‌هاي چالش‌زا پديدار مي‌شوند. آيا سياهان توان ذهني و اخلاقي براي استقلال يا شركت در دولتي خودمختار دارند؟ تجربه كيپ‌كولوني13 به اين پرسش، پاسخ مثبت مي‌دهد. به گمان من تجربه سياهان در آمريكا پاسخي نامطمئن‌تر به اين سوال مي‌دهد. گسترش ظاهرا درست حقوق انسان سفيدپوست به سياه‌پوست‌ها مي‌تواند بهترين شيوه براي به تباهي كشاندن سياهان باشد. نابودسازي رسوم قبيله‌اي با عرضه مفاهيم مالكيت فردي يا اداره آزادانه زمين مي‌تواند سودمندترين روش براي فرد مصادره‌كننده باشد. در تمام روابط با ملت‌هاي ضعيف‌تر در فضايي حركت مي‌كنيم كه كاربرد رياكارانه واژه‌هاي پرطمطراق، تضعيفش كرده است. اگر واژه برابري بر زبان‌ها جاري شود، منظور، سركوب از راه گونه‌هاي عدالت است. اگر از قيموميت سخن به ميان آيد، به نظر مي‌رسد كه منظور، نوعي از قيموميت است كه دامنه‌اش به غازهاي پروار هم گسترش يافته. در چنين فضايي شايد امن‌ترين راه، تا هنگامي كه اصول و نتايج اصلا كارگر مي‌افتند،‌ اين است كه بر عناصر مساله چشم بدوزيم و در هر بخش از دنيا جانب شيوه‌اي (هر چه باشد) را بگيريم كه در محافظت از انسان «رنگين‌پوست» در برابر خشونت شخصي، شلاق، سلب مالكيت و گذشته از هر چيز، تا هنگامي كه شايد هنوز مطرح باشد، در برابر خود انسان سفيدپوست كامياب باشد. تا وقتي انسان سفيدپوست كاملا ياد نگرفته كه بر زندگي خود حكم براند، بهترين كاري كه مي‌تواند با انسان تيره‌پوست انجام دهد، اين است كه هيچ كاري با او نداشته باشد. از اين لحاظ، روز ليبراليسم سازنده‌تر هنوز نرسيده.

8. آزادي بين‌المللي
اگر عدم مداخله بهترين كار براي بربر‌ها است، بسياري از ليبرال‌ها گمان برده‌اند كه اين كار به طور كلي در مسائل بين‌المللي، بهترين حكمت است. بعدا در اين ديدگاه كنكاش خواهيم كرد. در اينجا تنها ذكر مي‌كنم كه (1) مخالفت با استفاده از زور كه همه حكومت‌هاي استبدادي به آن گرايش دارند، در ماهيت ليبراليسم است. (2) ايستادگي در برابر استبداد نظاميان، يكي از لازمه‌هاي عملي ليبراليسم است. نه تنها نيروي نظامي مي‌تواند مستقيما با آزادي دشمني كند، چنانكه در روسيه كرد، شيوه‌هاي ظريف‌تري نيز چنانكه در اروپاي غربي ديديم، وجود دارد كه روحيه نظامي از راه آن به جان نهادهاي آزاد مي‌افتد و منابع عمومي را كه مي‌توانند در راه پيشرفت تمدن صرف شوند، به سوي خود مي‌كشد. (3) به همان نسبت كه دنيا آزاد مي‌شود، كاربرد زور معنايش را از دست مي‌دهد. تجاوز، اگر قرار نيست در شكلي خاص از فرمانبرداري ملي گسترش يابد، هدفي نخواهد داشت.

9. آزادي سياسي و حاكميت عمومي
پرسشي كه در بنيان همه اين سوالات مربوط به حق قرار دارد، اين است كه اين حقوق را چگونه بايد تامين كرد و محافظت نمود. با اعمال مسووليت مجري و قانون‌گذار در سطح اجتماع به مثابه يك كل؟ چنين پاسخي كلي است و يكي از راه‌هاي پيوند نظريه عمومي آزادي، مكتب حق راي عمومي و حاكميت مردم را نشان مي‌دهد. با اين حال اين پاسخ همه احتمالاتي را كه در اين مورد امكان‌پذير است، در برنمي‌گيرد. ممكن است مردم به عنوان يك كل به حقوق خود بي‌اعتنا باشند و نتوانند آنها را مديريت كنند. شايد بر چيرگي بر ديگران، سلب مالكيت از ثروتمندان يا هر شكلي از بلاهت يا خودكامگي جمعي استوار باشند. كاملا ممكن است كه حق راي محدود بتواند نتايجي بهتر از حق راي گسترده‌تر را از لحاظ آزادي عمومي و پيشرفت اجتماعي به بار آورد. حتي در انگلستان نيز اين ديدگاهي پذيرفتني و معقول است كه گسترش دامنه حق راي در سال 1884 براي چند سال مايه توقف گسترش آزادي در جهات گوناگون شد. اصل حاكميت عمومي بر چه نظريه‌اي استوار است و در چه محدوده‌اي اعتبار دارد؟ آيا بخشي از اصول عمومي آزادي و برابري است يا پاي انديشه‌هايي ديگر را نيز به ميان مي‌كشد؟ اينها از جمله پرسش‌هايي است كه گريزي از واكاوي در آنها نداريم.
تا اينجا مراحل اصلي نهضت ليبرالي را در مروري بسيار كوتاه گفته‌ايم و نخست اشاره كرده‌ايم كه اين نهضت با زندگي هم‌بود و همگام است. به فرد، خانواده و دولت دلمشغول است. با صنعت، قانون، دين و اخلاق ارتباط دارد. اگر فضاي كافي داشتيم، نشان دادن تاثير اين نهضت بر ادبيات و هنر و توصيف نبرد آن با عرف، رياكاري و حمايت، تلاشش در راه ابراز وجود آزادانه و در راه واقعيت سخت نبود. ليبراليسم مولفه‌اي همه‌جاگير از ساختار زندگي دنياي جديد است. ثانيا يك نيروي تاريخي اثرگذار است.
اگر اثرگذاري‌اش هيچ جا كامل نيست، تقريبا همه جا دارد پيش مي‌رود. چنانكه در اروپا منهاي روسيه، در مستعمرات بريتانيا و در آمريكاي شمالي و جنوبي مي‌بينيم يا چنانكه تازگي‌ها در امپراتوري روسيه و در جاي‌جاي قاره پهناور آسيا مي‌بينيم، وضع مدرن، همان جامعه استبدادي پيشين است كه بيش يا كم به خاطر جذب اصول ليبرالي تغيير كرده است. نكته سوم اينكه بر پايه خود اين اصول، ليبراليسم را در هر بخش به مثابه گرايشي باز‌شناخته‌ايم كه نامش تا اندازه‌اي بر آن دلالت دارد؛ نهضت آزادسازي، پاكسازي موانع، گشايش مسيرهايي براي جريان فعاليت‌هاي آزاد و خودانگيخته حياتي.
رابعا ديده‌ايم كه در تعداد زيادي از موارد، آنچه از يك جهت نهضتي براي آزادي است، از جهتي ديگر گرايشي به برابري است و همنشيني هميشگي اين اصول تاكنون تاييد شده. نكته آخر اينكه در سوي ديگر، موارد فراواني را ديده‌ايم كه تعريف دقيق‌تر آزادي و معناي دقيق برابري در آنها كنگ مي‌ماند و كار ما بحث درباره آنها خواهد بود. افزون بر آن، بي‌ترديد به ليبراليسم عمدتا در جنبه اوليه و منفي‌ترش نگريسته‌ايم. به آن همچون نيرويي نگاه كرده‌ايم كه درون جامعه قديمي كار مي‌كند و با سست كردن پيوندهايي كه ساختار اين جامعه بر فعاليت‌هاي انساني تحميل مي‌كرد، آن را اصلاح مي‌كند. با اين همه بايد پرسيد كه چه طرح اجتماعي سازنده‌اي، هر چه باشد، مي‌تواند بر پايه اصول ليبرالي شكل گيرد و اينجاست كه معناي كامل‌تر اصول آزادي و برابري پديدار مي‌شوند و شيوه‌هاي كاربرد آنها را درك مي‌كنيم. مساله حاكميت عمومي نيز به نيازي مشابه اشاره داشت.
از اين رو مسير باقي كارهايي كه بايد انجام دهيم، به روشني معين است. بايد به بنيان‌هاي ليبراليسم بپردازيم و ببينيم كه چه نوع ساختاري را مي‌توان روي شالوده‌اي كه اين بنيان‌ها به دست مي‌دهند، برافراشت. با پيگيري رد نهضت دوران‌ساز انديشه ليبرالي در مراحل خاصي كه به روشني مشخص شده‌اند، به اين مساله خواهيم پرداخت. خواهيم ديد كه انديشمندان چگونه در پي هم به مسائلي كه بيان كرده‌ايم، پرداخته‌اند و چگونه راه‌حل‌هاي محدود، فرصت كند‌و‌كاوهاي عميق‌تر را به دست داده‌اند. با پيگيري مسيري كه نهضت واقعي انديشه‌ها ما را به سوي آن مي‌راند، به مركز و قلب ليبراليسم خواهيم رسيد و تلاش خواهيم كرد كه مفهومي از مباني آيين ليبرال به مثابه نظريه‌اي مثبت و سازنده درباره جامعه را شكل دهيم. سپس اين مفهوم را درباره ديگر مسائل مهم سياسي و اقتصادي روزگار خود به كار خواهيم بست و اين كار دست‌آخر سبب مي‌شود كه بتوانيم جايگاه كنوني ليبراليسم به مثابه يك نيروي زنده در دنياي مدرن و چشم‌انداز تبديل آرمان‌هاي آن به واقعيت را برانداز كنيم.


پاورقي‌ها
1) اين مقاله نخستين بار در سال 1911 نوشته شده است.
2) lettre de cachet: نامه‌اي با امضاي پادشاه فرانسه و با امضاي دوم يكي از وزرا كه با مهر پادشاهي (cachet) بسته مي‌شد و دستورات مستقيم شاه را كه غالبا براي انجام اقدامات و صدور احكام خودسرانه و غيرقابل استيناف داده مي‌شد، در خود داشت.
3) ancien régime: نظام سياسي و اجتماعي كه پيش از انقلاب سال 1789 در فرانسه حاكم بود.
4) Petition of Right: يكي از اسناد مهم مشروطه انگليسي كه در 7 ژوئن 1628 به تصويب رسيد و آزادي‌هاي خاصي را براي شهروندان كه پادشاه از تعرض به آنها باز‌داشته مي‌شود، برمي‌شمرد.
5) Habeas Corpus Act: اصطلاح Habeas Corpus در زبان لاتيني به اين معناست كه «بدن تو از آن تو است». بر پايه اين قانون كه در سال 1679 در دوران حكومت شاه چارلز دوم در انگلستان تصويب شد، زنداني‌ها مي‌توانند از حبس غيرقانوني يا به بيان ديگر از حبسي كه بدون علت يا مدرك كافي است، آزاد شوند.
6) standing rule: قانون مربوط به جزئيات اداره يك جامعه كه با راي اكثريت پديد مي‌آيد و تا هنگامي كه اكثريت دوباره با راي خود آن را اصلاح نكرده يا از ميان برنداشته است، پابرجا مي‌ماند.
7) در انگلستان سده هفده، «امتياز كليسا» هنوز بهانه‌اي خوب جهت بخشودگي حكم براي تعدادي از جرايم بود. در آن روزگار هر كس كه سواد خواندن داشت، مي‌توانست ادعاي امتياز كند و اين ويژگي امتيازي براي طبقه تحصيلكرده داشت. شرط خواندن كه قالبي رسمي پيدا كرده بود، در سال 1705 برچيده شد، اما در سده هجده اشراف و روحانيون در مراتب مقدس همچنان مي‌توانستند روحاني بودن خود را در دادگاه در توجيه وقوع جرم مطرح كنند و بايد سده نوزده در مي‌رسيد تا آخرين بازمانده‌هاي اين امتيازات دست‌آخر برچيده شود.
8) خانداني سلطنتي كه از 1371 تا 1714 ميلادي در اسكاتلند و از 1603 تا 1714 در انگلستان حكم مي‌راند.
9) جورج سوم (1820-1738) پادشاه بريتانياي كبير و ايرلند (1820-1760) و نوه جورج دوم كه سياست‌هايش به ناخشنودي در مستعمرات آمريكايي انگلستان دامن زد و به انقلاب 1776 در آنجا انجاميد.
10) به فصلي جالب در Liberalisme اميل فوگه (نويسنده و منتقد ادبي فرانسوي، 1916-1847) بنگريد كه مي‌گويد اين گفته رايج كه انديشه آزاد است، با هرگونه تفتيش عقيده‌اي كه فرد را به آشكارسازي باورهايش وا‌دارد و اگر اين باورها خوشايند تفتيش‌گر نباشند، فرد را جريمه كند، نفي مي‌شود.
11) Torquemada، توماس دو توركمادا (1498-1420)، راهب دومينيكي اسپانيايي كه در سال 1487 به عنوان مفتش بزرگ منصوب شد و در دوران قدرت او هزاران نفر كشته يا شكنجه شدند.
12) Ulster، منطقه‌اي تاريخي و پادشاهي باستاني در شمال ايرلند كه امروزه يكي از چهار استان اين كشور است.
13) Cape Colony، يكي از استان‌هاي سابق در جنوب آفريقاي جنوبي كه در سال 1652 هلندي‌ها در آن ساكن شدند، در 1814 به انگلستان وا‌گذار شد و در 1994 به سه استان جديد تقسيم گرديد.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۶ توسط:مديريت موضوع:

چرا اينك بهترين زمان براي كارآفريني است؟

استيو استراس
مترجم: محمدحسين رفعت‌نژاد
آيا اكنون بهترين زمان براي به دست آوردن تجارت شخصي است؟ بله. بي‌شك اكنون بهترين زمان است. منظور من بهترين زمان در تمام طول تاريخ بشر است كه در آن مي‌توان يك كسب و كار را شروع كرد، صاحب آن شد، آن را اداره كرد و توسعه داد.

واقعا مبالغه نيست. در قرني پر از كشمكش، قرن معاملات بزرگ نفتي، توسعه خطوط راه‌آهن، ترقي ناگهاني بورس و در حضور كلاهبرداران و دزدان، كلوين كوديج گفته است: «كسب‌وكار اصلي آمريكا خود كسب‌وكار است.»
«اجازه دهيد تاكيد مضاعفي روي اين نظريه داشته باشيم. فعاليت اصلي دنياي كنوني، كارآفريني و كسب و كارهاي كوچك است.»
اما نبايد در همين نقطه متوقف شد و بايد تاكيد كرد كه امروزه فعاليت اصلي دنيا، و نه فقط آمريكا، كسب‌وكارهاي كوچك است.
در گذشته نه چندان دور، ما در دنيايي دو قطبي زندگي مي‌كرديم كه در يك سوي آن كاپيتاليسم و در سوي ديگركمونيسم قرار داشتند و حوزه‌هاي اقتصادي را تحت تسلط خود درآورده بودند. در كشورهاي كمونيستي اثري از كسب و كارهاي كوچك نبود و به اين ترتيب فرصت براي بازار سياه فراهم مي‌شد تا با عرضه آنچه توسط دولت عرضه نمي‌شد، نيازهاي مردم را تامين كنند؛ چرا كه سيستم دولتي انگيزه كافي براي ابداع، نوآوري، رشد و توليد را مهيا نمي‌كرد.
اما حتي در آن دوران (يعني در دهه 70)، صنايع كوچك هنوز كوچك بودند و اين صنايع بزرگ بودند كه كنترل امور را در دست داشتند.
اما از آن زمان به بعد، پنج عامل اصلي با هم تركيب شدند و شرايط را به گونه‌اي فراهم كردند كه كسب‌وكارهاي كوچك هم در داخل و هم در خارج به نحو چشمگيري رشد كنند.
5 دليل براي آنكه چرا اينك زمان بسيار خوبي براي شروع كسب‌وكار شخصي است:
1) بازارهاي جديد: مدت‌ها پيش از اين، كسب و كارهاي كوچك تنها مي‌توانستند كالاهاي خود را به افرادي بفروشند كه در منطقه جغرافيايي آنها قرار داشتند. اما دو تغيير عمده سبب شدند كه هيچ‌كس ديگر نياز نداشته باشد كه تنها با اطرافيان خود دادوستد كند:
الف) اينترنت: در ادامه به تفصيل اين عامل را بررسي خواهيم كرد، اما در اينجا به گفتن اين نكته اكتفا مي‌كنيم كه امروزه همه ما به صورت مجازي كار مي‌كنيم. پيش از اين هيچ‌گاه صنايع كوچك قادر نبودند در قلمرو جهاني و با هزينه‌هاي بسيار كم كنوني تجارت كنند. بازارهاي مجازي و آنلاين تمامي محدوديت‌ها را از بين برده‌اند.
ب) سقوط كمونيسم: كاپيتاليسم در اروپاي شرقي، اتحاد جماهير شوروي سابق، چين، آسيا و آمريكاي جنوبي پيروز شد. بازارها گسترش يافتند. در چين به تنهايي صدها ميليون كسب‌وكار كوچك راه‌اندازي شدند. بازارهاي جديد متولد شدند.
2) گرايش‌ها: از آنجايي كه اثبات شده كاپيتاليسم بهترين سيستم اقتصادي است و اكنون كارآفرينان قهرمانان جهاني هستند، كسب‌وكارهاي كوچك و كارآفريني بسيار متداول هستند. و به اين دليل تئوري داشتن كسب و كار شخصي بيشتر مورد قبول قرار مي‌گيرد. كسب‌و‌كارهاي كوچك در حال پيشرفت هستند، زيرا مردم دريافته‌اند كه حمايت از كسب و كارهاي كوچك اقدام
خوبي است.
3) تكنولوژي: تكنولوژي مهم‌ترين عامل در به وجود آمدن اين تغييرات است. روش‌هايي كه توسط آن تكنولوژي صنايع كوچك را رونق بخشيده، بيشتر از آن است كه بتوان به همه آنها اشاره كرد. در ادامه به برخي از مهم‌ترين آنها اشاره مي‌كنيم:
نرم‌افزارهايي براي كنترل كسب و كار؛ ايميل و روش‌هاي ديگر ارتباطات جهاني سريع؛ اينترنت و وب‌سايت‌هايي كه به ما كمك مي‌كنند با ديد وسيع‌تري به كسب و كار بپردازيم؛ تجارت الكترونيكي، رسانه‌هاي اجتماعي كه به ما اجازه مي‌دهند با افرادي آشنا شويم كه در صورت عدم وجود آنها، فرصت شناخت چنين افرادي را نداشتيم؛ لپ‌تاپ‌ها، تبلت‌ها و نسل جديد گوشي‌هاي هوشمند كه ما را قادر مي‌كنند در هر زمان و مكاني آزادانه فعاليت كنيم؛ و پروازهاي هوايي آسانتر و سريع‌تر كه توسط آنها مي‌توانيم تمامي اين ارتباطات مجازي را به ارتباطات رو در رو مبدل كنيم.
زماني كه تمامي اين تكنولوژي‌ها را در نظر بگيريد، مشاهده خواهيد كرد كه امروزه شروع يك كسب‌و‌كار به نحو قابل توجهي آسان و ارزان است.
4) كمك: در گذشته صاحبان مشاغل تنها بودند و كسي به آنها كمك نمي‌كرد. اما امروزه كمك‌هاي متعددي از گوشه و كنار به آنها مي‌شود:
موسساتي نظير SCORE، SBA، SBDCها، موسسات غيرانتفاعي، كالج‌ها و برنامه‌هاي هدايتي، همه و همه به افزايش شانس موفقيت صنايع كوچك كمك مي‌كنند. همچنين كمك‌هاي مالي نيز بسيار حائز اهميت هستند. بانك‌ها با اعطاي وام و ديگر راهكارهاي مبتكرانه به صاحبان مشاغل كوچك كمك مي‌كنند.
همه اين كمك‌ها در كنار هم به اين معني است كه امروزه كار براي صاحبان كسب‌وكارهاي كوچك بسيار آسان‌تر است.
5) نوسان در تاريخ: همه موارد بالا به اين معني هستند كه موج‌ آينده و نوسانات كنوني، همه در يك جهت هستند: در جهت ترقي و ثبات كارآفريني و كسب و كارهاي كوچك در بازار جهاني.
همانطور كه روزنامه رولينگ استونز مي‌گويد: زمان، زمان، زمان، به نفع شماست. بله، هست!
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۵ توسط:مديريت موضوع:

كشورهاي مبتكر و نوآور/سوئيس، سوئد و سنگاپور در رتبۀ اول تا سوم قرار دارند.

زهرا خدايي: به اعتقاد بسياري از اقتصاددانان، نظام جديد اقتصاد بين الملل داراي سه ويژگي برجسته و مهم است: 1- جهاني است 2- معطوف به اشياء و امور غيرملموسي چون ايده ها، اطلاعات و ارتباطات است و 3- اجزاء به شدت با هم در ارتباط هستند. جداي از جهاني سازي و شبكۀ گستردۀ اطلاعات اقتصادي، ابتكار و نوآوري در حوزۀ اقتصاد نيز طي سالهاي اخير از اهميت و جايگاه ويژه اي براي بسياري از دولتها برخوردار بوده و به رغم سايۀ سنگين بحران اقتصادي بر اكثر اقتصادهاي توسعه يافتۀ جهان، ميزان بودجه اي كه دولتها براي نوآوري و ابتكار به منظور ارتقاء رشد اقتصادي اختصاص مي دهند، كاسته نشده است؛ به گونه اي كه كميسيون اروپا هفتۀ گذشته از اختصاص بودجۀ 8.1 ميليارد يورويي براي حمايت از ابتكار و نوآوري به منظور افزايش رشد اقتصادي كشورها خبر داد. گفته مي شود اين بودجه بيش از همه به منظور حمايت از شركتهاي كوچك و متوسط و تشويق آنها براي ابتكار و نوآوري بيشتر بوده است.
اين در حاليست كه طبق گزارش جهاني سال 2012
سوئيس سوئد و سنگاپور در رتبۀ اول كشورهاي مبتكر و نوآور قرار دارند. اين دومين باري است كه به طور متوالي سوئيس، سوئد و سنگاپور در رتبۀ برتر كشورهاي نوآور و مبتكري قرار گرفته و توانستند در حوزۀ اقتصادي نيز از اين مزيت استفاده كنند. به طوري كه طبق آمار منتشر شده سوئيس شاهد افزايش 0.7 درصدي، سوئد 0.8 درصدي و سنگاپور نيز 9.9 درصدي در توليد ناخالص داخلي در شش ماهۀ اول سال 2012 بوده اند.
بعد از اين سه كشور، فنلاند، انگلستان، هلند، دانمارك، هنگ كنگ، ايرلند و ايالات متحده قرار دارد. كانادا تنها كشوري است كه سال گذشته در ميان 10 كشور برتر قرار داشت، اما امسال جايگاه خود را از دست داده است. ايالات متحدۀ آمريكا نيز به دليل مشكلات در حوزۀ آموزش، منابع انساني به رتبۀ پائين تري سقوط كرد. فرانسه نيز با سقوط سه رتبه اي در جايگاه 24 قرار گرفته است.
گفتني است در اين گزارش، ايران با 27.3 امتياز در رتبۀ 104 جهاني و در منطقۀ شمال آفريقا و آسياي غربي در رتبۀ چهارم قرار دارد.
جدول ذيل 20 كشور برتر جهان در حوزۀ نوآوري را برمبناي گزارشي كه با مشاركت موسسه اروپايي مديريت تجارت و سازمان جهاني مالكيت فكري منتشر شده را طبقه بندي بندي كرده است:ماخذ:خبرانلاين

رديف كشور امتياز(100-0) رتبه رتبه در منطقه 1 سوئيس 68.2 1 در اروپا رتبۀ 1 2 سوئد 64.8 2 در اروپا رتبۀ 2 3 سنگاپور 63.5 3 در آسياي جنوب شرقي و اقيانوسيه رتبۀ 1 4 فنلاند 61.8 4 در اروپا رتبۀ 3 5 بريتانيا 61.2 5 در اروپا رتبۀ 4 6 هلند 60.5 6 در اروپا رتبۀ 5 7 دانمارك 59.9 7 در اروپا رتبۀ 6 8 هنگ كنك 58.7 8 در آسياي جنوب شرقي و اقيانوسيه رتبۀ 2 9 ايرلند 58.7 9 در اروپا رتبۀ 7 10 ايالات متحدۀ آمريكا 57.7 10 در آمريكاي شمالي رتبۀ 1 11 لوكوزامبورگ 57.7 11 در اروپا رتبۀ 8 12 كانادا 56.9 12 در آمريكاي شمالي رتبۀ 2 13 نيوزيلند 56.6 13 در آسياي جنوب شرقي و اقيانوسيه رتبۀ 3 14 نروژ 56.4 14 در اروپا رتبۀ 9 15 آلمان 56.2 15 در اروپا رتبۀ 10 16 مالت 56.1 16 در اروپا رتبۀ 11 17 رژيم صهيونيستي 56.0 17 در شمال آفريقا و آسياي غربي رتبۀ 1 18 ايسلند 55.7 18 در اروپا رتبۀ 12 19 استوني 55.3 19 در اروپا رتبۀ 13 20 بلژيك 54.3 20 در اروپا رتبۀ 14  

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۴ توسط:مديريت موضوع:

زمينه‌هاي شكل‌گيري انقلاب فرانسه

مورخين درباره‎ طبيعت سياسي و اقتصادي اجتماعي انقلاب فرانسه اختلاف نظر دارند. تفسيرهاي متداول مانند تفسير ژرژ لوفور اين انقلاب را نتيجه برخورد بين طبقه اشرافي فئودالي و اعضاي سرمايه‎گراي طبقه متوسط جامعه دانسته‎اند.


بعضي از تاريخدانان استدلال مي‎كنند كه طبقه‎ اشرافي قديمي به حكومت پيشين در برابر اتحادي از اعضاي طبقه متوسط جامعه و روستاييان آزرده و حقوق‎گيران شهري تسليم شدند. با اين حال تفسيري ديگر ادعا مي‎كند كه انقلاب نتيجه از كنترل خارج شدن حركت‎هاي اصلاحي گوناگون اشرافي و مربوط به قشر متوسط جامعه بوده است. مطابق اين نظريه اين حركت‎ها همزمان با حركت‎هاي مردمي حقوق‎گيران شهري جديد و روستاييان ايالت‎نشين بودند. اما هرگونه اتحاد در بين قشرها تصادفي و اتفاقي بوده است. (۱۱) اما خيلي از تاريخدانان بسياري از خصوصيات حكومت پيشين را از دلايل انقلاب دانسته‎اند.
دلايل اقتصادي:
• لويي پانزدهم جنگ‎هاي بسياري كرده بود كه فرانسه را به نزديكي ورشكستگي رسانده بود و لويي شانزدهم در زمان انقلاب آمريكايي از مستعمره‎نشين‎ها حمايت كرده بود كه وضع بد مالي حكومت را بدتر كرده بود و بدهي ملي را بالا برده بود. صدمه‎هاي اجتماعي حاصل از جنگ شامل بدهي سنگين جنگ با شكست‎هاي نظامي سلطنت و كمبود خدمات براي سربازان از جنگ برگشته بدتر شد.
• داشتن سيستم اقتصادي بي‎كفايت و منسوخ كه قدرت اداره‎ بدهي ملي فرانسه را نداشت كه نتيجه و عامل تشديدكننده آن سيستم مالياتي ناتوان فرانسه بود. رعيت مي‌بايست 55 درصد عايداتش را بابت ماليات مستقيم به شاه مي‌داد. نتيجه اينكه دهقانان يك پنجم عايدات خود را مالك مي‌شدند.
• كليساي كاتوليك، بزرگ‎ترين ملك‎دار كشور، بر محصولات مالياتي به نام ديمه وضع كرده بود. ديمه در حالي كه شدت افزايش ماليات دولت را كمتر كرده بود، گرفتاري فقيرترين مردم را كه روزانه با سوءتغذيه دست به گريبان بودند بيشتر كرده بود.
• خرج‌هاي اشرافي و آشكار دربار لويي شانزدهم و ماري آنتوانت در ورساي با وجود فشار مالي بر مردم. در كتاب لويي شانزدهم: ملكه ماري آنتوانت تاليف پير ژيل به نقل از انقلابيان به اين مطلب كه در اين زمان پريشاني و قحطي، شاه يا شكار مي‌كند يا به قفل‌سازي و آهنگري مشغول است و ملكه مشت مشت و صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود مي‌كند، اشاره شده است.
• فقر عمومي: در طول قرن 18 و به‌ويژه در سال‌ها و دهه‌هاي پاياني آن فقر عمومي رو به گسترش بود. در كتاب تاريخ انقلاب فرانسه آمده است كه مزد واقعي كه نيمي براي نان و به طور كلي دو سوم آن براي غذا صرف مي‌شد، در طول قرن دائما كاهش مي‌يافت. در حالي كه در همين زمان دستمزدها 17 درصد افزايش يافت و اين به آن معنا است كه مزد حقيقي در طول مدت 50 سال به طور متوسط 24 درصد كاهش يافته بود. آمار بيكاري زياد و قيمت بالاي نان كه باعث مي‌شد مقدار بيشتري پول براي غذا خرج شود و به ديگر زمينه‌هاي اقتصادي نرسد. قحطي و سوءتغذيه گسترده كه احتمال مرگ و مريضي را بيشتر مي‌كرد.
به طور كلي، فقر عمومي به علاوه فساد محصول در اثر باد و باران و قحطي سال‌هاي 1788 و 1789 و زمستان سخت سال 1789 افراد را براي شورش تحريك مي‌كرد.
نبود بازرگاني داخلي و موانع زياد گمركي
تجمل فوق‌العاده در دربار: در اطراف شاه حدود 17 هزار نفر به عنوان درباري و با تجملات فوق‌العاده زندگي مي‌كردند. حدود 16 هزار نفر از اينان، خدمات شخصي شاه و خانواده‌اش را به عهده داشتند. به‌جز شاه، ملكه و فرزندانشان، برادران و خواهران، عمه‌ها، خاله‌ها، پسر عموها و دخترعموهاي شاه نيز از اين خدمات برخوردار مي‌شدند. عده كثيري نيز در دربار شغل ثابتي نداشتند و از دربار انعام و مستمري مي‌گرفتند يا منتظر دريافت مشاغل ديواني بودند. تجمل فوق‌العاده دربار نتيجه‌اي جز خالي شدن خزانه و گسترش فقر دربر نداشت.
ماليات‌هاي سنگين
رعايا و مزرعه‌داران تنگدست مي‌بايست ماليات‌هاي سنگيني پرداخت مي‌كردند و كارگراني كه در شهرها زندگي مي‌كردند نيز همانند آنان در فقر و فلاكت مي‌زيستند. اشراف‌زادگان و كشيشان ماليات اندكي پرداخت كرده و اغلب يا كار نمي‌كردند يا بسيار كم كار مي‌كردند. در سال 1788 افزايش قيمت مواد غذايي بر اثر برداشت اندك محصولات كشاورزي، بسياري از مردم فقير را ناتوان از پرداخت ماليات‌هايشان كرده بود.
نقش عوامل خارجي در وقوع انقلاب فرانسه
نويسندگان زيادي بر اين اعتقادند كه اثرات انقلاب آمريكا بر وقوع انقلاب فرانسه گسترده بوده است. اروپايي‌ها و از جمله فرانسويان، از راه‌هاي مختلف مانند مطبوعات، بحث‌هاي محافل ماسوني، تبليغات آمريكايي‌ها مثل فرانكلين وزير مختار آمريكا در فرانسه و جفرسون و هزاران نفر ديگر و گزارش‌هاي سربازان اعزامي به هنگام بازگشت از آمريكا، با انقلاب فوق آشنا شدند. به نظر مي‌رسد انقلاب آمريكا بيشتر در زمينه گسترش روحيه انقلابي در فرانسه نقش داشته است. وقايع اين دوران خصوصا انقلاب آمريكا، مردم فرانسه را به تفكر در مورد شيوه اداره كشور خودشان واداشت. بسياري از مردم خواستار آزادي بيشتر از حكومت مطلقه پادشاه بودند. درباره نقش ساير عوامل خارجي در انفلاب فرانسه نيز مطالب زيادي نوشته شده و به خصوص به نقش انگليسي‌ها اشاره شده است. انگليسي‌ها از گذشته با فرانسوي‌ها رقابت مي‌كردند و شركت فرانسه در جنگ استقلال آمريكا اين امر را تقويت كرده است.
حمايت قدرت‌هاي بزرگ از حكومت پيشين
در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شديد سياسي، اقتصادي و نظامي بين قطب‌هاي قدرت اروپايي در جريان بود از اين روي انگليس از بحران داخلي فرانسه كه منجر به تضعيف قدرت سياسي آن مي‌شد خشنود بود. روسيه نيز در كنار اتريش سرگرم تجزيه لهستان بود و تضعيف لويي شانزدهم را در راستاي منافع خود مي‌ديد؛ بنابراين نه‌تنها كسي از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتيباني نكرد بلكه همسايگان تا حدودي زمينه فعاليت انقلابيون را فراهم آوردند.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۳ توسط:مديريت موضوع:

تاريخچه صنايع غذايي ايران/اولين كنسرو/مهرام و يك و يك/گفتگو با شاهرخ ظهيري


كشمكش سنت و تجدد در بازار غذا

گروه تاريخ اقتصاد- فاطمه باباخاني: تاريخ پرفراز و نشيب شكل‌گيري صنايع مدرن در ايران گوشه‌هاي تاريك و روشن بسيار دارد. در باب صنعت نساجي و الگوبرداري از صنايع انگليس و هند كمابيش كتاب‌هايي نوشته شده و نتايج تحقيقاتي مبسوطي هم در دست است، اما تاريخ برخي صنايع ديگر از جمله صنعت غذا در حاشيه مانده و فراموش شده است.


با اين حال هنوز كساني هستند كه مي‌توانند به نخستين روزها و سال‌هاي مدرن‌سازي توليد غذا گواهي دهند. شاهرخ ظهيري يكي از همين افراد است. او دومين كارخانه توليد سس و انواع كنسرو را شش ماه پس از راه‌اندازي يك و يك – با مديرعاملي هدايت- تاسيس كرد. نام مهرام براي همه خانواده‌ها امروز يك نام آشناست. پشت اين نام و برند بزرگ و معتبر مردي است كه سال‌هاي جواني‌اش را در سمت مديريت يك كارگاه كوچك 13نفره سپري كرد و در مسير عمر و به سپيدي گرويدن موها، كارگاهش را چنان توسعه داد كه از آن كارخانه‌هايي در گوشه گوشه كشور روييدند. شاهرخ ظهيري مردي است كه معتقد است راه توسعه و پيشرفت كشور را بايد در صنعت غذا جست‌وجو كرد. به گفته او آدميان همواره نياز به غذا دارند و مي‌توان با سرمايه‌گذاري و حمايت از اين بخش و باز گذاشتن دست كارآفرينان براي ايران 100 ميليوني سال‌هاي نه چندان دور اشتغال و آرامش را پديد آورد. در دفتر كارش با او درباره تاريخچه صنعت غذا به گفت‌وگو نشستيم. آنچه مي‌خوانيد بخش‌هايي از اين گفت‌وگو است:
* دهه 1340، دهه خاصي در تاريخ ايران است. در اين زمان همزمان با تب نوگرايي و تغيير الگوهاي مصرف، اصلاحات ارضي نيز در ايران اتفاق افتاد؛ اصلاحاتي كه به طور مستقيم بر توليد مواد اوليه مورد نياز صنعت غذا تاثير مي‌گذاشت. اين صنعت در آن دوران داراي چه ويژگي‌هايي بود؟
در آن دهه ما به دو دليل در صنعت غذا عقب مانده بوديم. اول اينكه كه تعداد زنان شاغل در ايران بسيار كم بود و آنها هنوز وارد بازار كار نشده بودند. به اين ترتيب ما در فضاي مردانه‌اي به سر مي‌برديم. به تدريج كه صنعت رشد پيدا كرد و زنان از خانه‌ها خارج شده و وارد اجتماع شدند ضرورت استفاده از غذاهاي كنسروي در جامعه پيدا شد. پيش از آن دوران زنان عمدتا خودشان غذا را در منزل تهيه مي‌كردند و خريدن غذا آن هم به شكل كنسروي امر خوشايندي نبود. مساله دومي كه در صنعت غذا وجود داشت اين بود كه تولد كنسرو و مواد اين چنيني در ايران با كمپوت‌ها و كنسروهاي سبزيجات آغاز شد. از آنجا كه عموما براي تهيه اين كمپوت‌ها از ميوه‌هاي نامرغوب و زير درختي استفاده مي‌شد مردم اعتماد چنداني به محصولات بسته‌بندي شده نداشتند و وقتي هم كه غذا به جرگه صنعت كنسرو در ايران پيوست با همان نگاه بدبينانه از طرف مشتريان دنبال شد.
اولين كنسرو چه زماني وارد ايران شد و اولين توليدكننده كنسرو در ايران چه كسي بود؟
در ابتداي سال 1300 تا 1301 اولين كنسروها از سوي ارامنه روسيه به ايران آمد كه كنسرو خاويار بادنجان بود. در اوايل حكومت رضا شاه اولين كارخانه كنسروسازي در شاهي آن زمان و قائمشهر فعلي به دست مرحوم استپانيان كه از همان ارامنه روسيه بود، در ايران تاسيس شد؛ اما با توجه به دلايلي كه پيش‌تر گفتم در ايران بازار خوبي نداشت. در سال‌هاي بعد به دليل ارتباط بيشتر با كشورهاي اروپايي بازار چاشني‌ها درايران گسترش يافت و رونق گرفت. كساني كه با تجربه زندگي در خارج از كشور آشنا بودند مي‌دانستند كه در آنجا چاشني‌ها به عنوان يكي از ملزومات هر وعده غذايي جايگاه خاصي دارند؛ بنابراين سعي كردند كه آن را در بازار ايران نيز جا بيندازند. از ديگر كساني كه جزو پيشگامان صنعت كنسرو در ايران به شمار مي‌آيد، مي‌توان به ابوالقاسم عظيمي و حاج حسن مدني (مديركارخانه شمشاد) اشاره كرد. بعدها ما نيز به آنها پيوستيم؛ اما اينها كساني بودند كه پيش از دهه 40 كار در اين صنعت را آغاز كرده بودند.
در آن دهه كه شما وارد صنعت غذا شديد و مهرام را تاسيس كرديد، چه كارخانه‌هايي وجود داشت. به نظر مي‌رسد هنور بازار رقابتي شكل نگرفته بود و نياز جامعه همه طرف عرضه را معطوف به خود كرده بود ؟
من در اواخر دهه چهل كار خود را در اين صنعت شروع كردم و مهرام را راه‌اندازي كردم. حدود شش ماه قبل از ما كارخانه «يك و يك» با مديريت آقاي ايرج هدايت كار خود را آغاز كرده بود. اين كارخانه براي جا انداختن صنعت كنسرو در ايران خيلي خدمت كرد و به نوعي به جنگ سنت و غذاهاي سنتي رفت. اقدامي كه در آن دوران خيلي متهورانه بود و من خودم اين را به آقاي هدايت گفتم. به عنوان مثال شما فرض كنيد كه 50 سال پيش قورمه‌سبزي كه يك غذاي سنتي ايراني است در قوطي‌هاي كنسرو قرار مي‌گرفت و خانواده‌ها مي‌توانستند آن را تهيه كنند. خب مسلما اين براي جامعه آن زمان چندان خوشايند نبود. (هرچند كه آقاي هدايت محصول خود را با بهترين كيفيت به بازار عرضه مي‌كرد) به همين دليل بود كه كارخانه «يك ويك» در آن دوران نتوانست موفقيتي را در بازارهاي داخلي كسب كند، بنابراين اقدام مهمي كه آقاي هدايت كرد اين بود كه بازار محصولش را از داخل به خارج كشور سوق داد و در اين زمينه موفقيت قابل توجهي كسب كرد. مشتريان اين كارخانه در آن زمان اغلب ايرانياني بودند كه در خارج از كشور زندگي مي‌كردند و به اين ترتيب مي‌توانستند غذاي ايراني را در ممالك مختلف تهيه كنند. با افزايش صادرات و اقبال عمومي ايرانيان خارج از كشور به غذاهاي كنسروي، بازار اين محصول به تدريج جاي خود را نيز در عرصه داخلي باز كرد. چندي پس از «يك و يك»، مهرام به بازار آمد و چاشني‌هاي غذايي را به بازار عرضه كرد. در اين زمان ذهن مردم آرام آرام از بدبيني گذشته نسبت به محصولات كنسروي تغيير پيدا كرد و اعتماد و خوش‌بيني جايگزين آن شد. پس از ما نيز عده‌اي از تحصيلكردگان آمريكا در مشهد اقدام به تاسيس كارخانه‌اي به نام چين‌چين كردند كه چون افراد تحصيلكرده در راس آن بودند، توانستند محصولات خوبي را توليد و در ترويج اين صنعت موثر باشند.
يكي از اتفاقاتي كه در دهه 50 شمسي در ايران افتاد مقوله‌اي به نام اقتصاد سلامت بود كه در اين دهه در مدارس مطرح شد. آيا اين مساله را مي‌توان از عوامل موثر در گسترش صنايع غذايي در ايران عنوان كرد؟
تنها مي‌توان از اين طرح به عنوان يكي از عوامل موثر در رونق بازار غذا نام برد. در آن دوران دولت هم برنامه‌اي براي توسعه صنعت غذا نداشت، بلكه اين نياز جامعه بود كه رشد اين صنعت را شتاب بخشيد.
در آن دهه علينقي عاليخاني به عنوان وزيراقتصاد فعاليت مي‌كرد، رابطه او با صنعتگران و فعالان بخش خصوصي چگونه بود؟
در آن زمان ساختار اجتماعي به گونه‌اي شكل گرفته بود كه هر فردي كار خودش را مي‌كرد و در امور بازرگاني نيز ممانعتي براي انجام كار وجود نداشت. بنابراين بخش خصوصي در چنين فضايي تلاش مي‌كرد كه خود را با جامعه پيشرفته انطباق دهد. ما در آن دوران فرمول‌هاي مربوط به توليد را از خارج وارد مي‌كرديم و تلاش مي‌كرديم با ارائه محصول با كيفيت در بازار رقابت با خارجي‌ها باقي بمانيم.
الان هم بايد دولت توجه داشته باشد كه بايد غذاي 100 ميليون نفر را تا 10 سال آينده تامين كند. غذا مورد نياز دنيا است و تنها صنعتي است كه توان رقابت با خارج را دارد. كشاورز ما بايد به فروش و سود كالاي خود اميدوار باشد؛ ضمن اينكه اين بخش واجد بالاترين ميزان اشتغال در سطح كشور است.
از نظر جنابعالي موتور پيشرفت صنعت غذا در ايران چه زماني به حركت در آمد؟
وقوع انقلاب اسلامي يكي از عواملي بود كه رشد گسترده در صنعت غذا را به همراه داشت. در اين دوران درهاي كشور به روي كالاهاي خارجي بسته شد؛ ما تاپيش از آن بايد با رقباي خود از كشورهاي اروپايي و آمريكا رقابت مي‌كرديم كه اين امر كار را براي توليدكنندگان نوپاي داخلي بسيار مشكل كرده بود. به اين ترتيب با وقوع انقلاب اسلامي صنايع غذايي داخل به سرعت رشد كردند. به عنوان مثال مهرام از يك واحد توليدي در يك منطقه خاص به واحدهاي توليدي در كل كشور توسعه يافت كه هر كدام از اين كارخانه‌ها كار تخصصي خود را انجام مي‌دادند. ما در آن دوران در شيراز آبليمو، در تنكابن كنسانتره پرتقال، در تهران كنسرو سبزيجات و در قزوين كه مركز اصلي شركت بود كارخانه رب گوجه فرنگي و سس مايونز را راه انداخته بوديم. به عبارت ديگر مهرام كه در ابتداي كار با 13 كارگر و يك ميليون تومان سرمايه كار خود را شروع كرده بود، پس از پيروزي انقلاب اسلامي به واحدهاي بزرگ با نزديك به 50 هزار كارگر توسعه يافت. در همان زمان واحدهاي توليدي ديگر به غير از مهرام نيز شكل گرفت كه با سرمايه‌گذاري خوب و كار موفق توانستند صنعت غذاي كشور را به رشد و ترقي برسانند؛ به طوري كه امروز ما شاهديم كه صنايع غذايي به عنوان يكي از موفق‌ترين صنايع ما عمل مي‌كنند.
ما در همان سال‌هاي ابتدايي انقلاب اسلامي، با جنگ تحميلي مواجه شديم، با توجه به نياز مبرم جبهه‌ها به غذاهاي كنسروي، وقوع اين پديده چه تاثيري بر صنايع غذايي در كشور داشت؟
همان‌طور كه شما هم به آن اشاره كرديد جنگ تحميلي يكي از عواملي بود كه موجب رشد صنعت غذا در كشور شد. اين صنعت در طول اين دوران يكي از صنايعي بود كه بهترين و بيشترين خدمات را به جنگ ارائه داد. من درآن زمان عضو كميته غذاي جنگ بودم، ما خودمان در مهرام هر ماه يك كاميون مواد غذايي به جبهه‌ها ارسال مي‌كرديم.
شما خودتان خاطره‌اي از جنگ داريد؟
در همان سال‌ها ما يك دستگاه «فر» از كشور سوئد خريده بوديم كه همزمان مي‌توانست نزديك به يك تن مرغ كه چاشني به آن افزوده شده بود را آماده بسته‌بندي كند. يك روز دوستان رزمنده نزد ما آمدند و گفتند با توجه به فضاي جبهه و گرماي هوا كه موجب كپك‌زدگي نان در مدت زمان كوتاه مي‌شود، به اين دستگاه نياز دارند. من نيز اين دستگاه را در اختيار آنها گذاشتم. چون اين دستگاه مي‌توانست علاوه بر مرغ ساير مواد غذايي را نيز آماده و بسته بندي كند. سال‌ها بعد اين دستگاه را همان دوستان به من برگرداندند؛ در حالي كه همه بخش‌هاي آن از شليك گلوله سوراخ سوراخ شده بود و من مي‌توانم بگويم كه اين يادگاري من از دوران جنگ است.
به نظر مي‌رسد در بخش صنايع تبديلي خلأ سرمايه گذاري خارجي زمينه‌هاي تاريخي دارد، نظر شما چيست؟
در اين صنعت نياز چنداني به سرمايه‌گذار خارجي نبوده و در غياب سرمايه‌گذاران خارجي رشد خوبي داشته‌ايم. در ايران تنها در زمينه آب معدني، فرانسوي‌ها سرمايه گذاري كردند. «نستله» نيز جزو معدود صنايع غذايي است كه سرمايه‌گذار خارجي دارد و نمونه ديگر آن هم كارخانه رب گوجه فرنگي در كرمانشاه است كه سرمايه‌گذاران اماراتي سهامدارش هستند. محصولات آن هم عمدتا به بازار دبي صادر مي‌شود.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۲ توسط:مديريت موضوع:

درصد پس انداز مردم ايران در مورد خودرو بانك سهام/تنها ۱۲ درصد مردم پس انداز مي كنند

براساس گزارش منتشره بانك مركزي از نحوه توزيع تخصيص منابع مالي افراد،تنها ۱۲ درصد مردم پس انداز مي كنند.
براساس گزارش بانكداري الكترونيك، پس انداز بخشي از درآمدهاي ذخيره شده و خرج نشده افراد است كه افزايش پس انداز منجر به افزايش سرمايه گذاري مي شود. پس انداز اساس توسعه در يك كشور است و هركشوري كه نسبت پس اندازش از ديگري بالاتر باشد،پيشرفته تر است و يكي از شاخص هاي توسعه در جهان بر همين مبناست.
آمارها حكايت از اين دارد كه نسبت پس انداز به توليد 32 به 34 است كه 25 تا 26 درصد آن موجب سرمايه گذاري مي شود و هرچه قدر تورم بيشتر شود، نسبت پس انداز مردم رشدي منفي را طي خواهد كرد.
عواملي مانند اشتغال زايي،كنترل تورم و يادگيري رفتار پس انداز به وسيله مردم باعث افزايش پس انداز و توسعه يك كشور مي شود. نكته قابل توجه آنكه پس انداز اغلب در طبقه متوسط جامعه و در كشورهايي صورت مي گيرد كه عرض طبقه متوسطشان بيشتر و درآمدشان بالاتر است.
درصد توزيع افراد برحسب نحوه تخصيص منابع مالي كه دفعتا به دست آمده نتايج قابل توجهي را نشان مي دهد. 17.4 درصد افراد مازاد درآمد خود را به پرداخت بدهي اختصاص مي دهند. همچنين 8.9درصد افراد براي خريد وسايل خانه و اساس منزل از آن استفاده مي كنند. 12 درصد به پس انداز منابع مالي شان در موسسات مالي و اعتباري اهتمام مي ورزند؛ 10.8 درصد براي شروع كار از مازاد درآمد سود مي جويند،0.1 درصد درآمد اضافي خود را صرف خريد دلار مي كنند؛0.5 و 0.8 درصد به ترتيب اوراق مشاركت و سهام مي خرند؛ 4.2 درصد طلا مي خرند؛4.6 درصد از مردم براي خريد اتوموبيل از پس انداز خود بهره مي برند..0.5 درصد از مردم هم به منظور اخذ سود پول خود را نزد ديگران مي گذارند؛4.6 درصد به نسبت مساوي با ذخيره مالي خود به مسافرت مي روند و به علاوه آن را صرف امور خيريه مي كردند و 1.9 درصد هم مازاد درآمد خود را صرف ساير امور مي كردند.
ملاك 31 درصد افراد براي سپرده گذاري در موسسات مالي نرخ سود؛29 درصد امنيت مكاني؛13.5 درصد نزديكي محل؛11 درصد اعتماد به آن بانك و 7 درصد هم به پرسنل خوش برخورد اشاره كرده اند.
نتايج نظرسنجي بانك مركزي طي سال 87 تا 88 نشان از سرمايه گذاري پس اندازها در بازار مسكن دارد؛ به همين علت آمار 25.9 درصدي خريد زمين و ملك از رشد تقاضا در بازار مسكن حكايت دارد.

تشكيل سرمايه ثابت ناخالص و پس‌انداز
بهبود و ارتقاي وضعيت اقتصادي هر كشور مستلزم وجود سرمايه كافي و قابل دسترس است. انتظار اين است كه همراه افزايش درآمد سرانه،  سهم تشكيل سرمايه ثابت ناخالص در توليد به عنوان شاخصي از تمايل فعالان اقتصادي به سرمايه گذاري، افزايش يابد. مطابق جدول شماره 7، عملكرد اين شاخص براي اقتصاد ايران در مقايسه با گروه كشورهاي ديگر، با وجود نوسان‌هايي، بالا بوده است. نوسان‌هاي اين شاخص در ايران بسيار شبيه به كشورهاي نفتي است. بين كشورهاي منتخب، سهم سرمايه‌گذاري در توليد ناخالص داخلي كشور چين و سپس كره‌جنوبي بيشتر از ساير كشور است.
بر اساس اين گزارش،با وجود بالابودن شاخص سهم تشكيل سرمايه ثابت در توليد ناخالص داخلي در اقتصاد ايران، به نظر مي‌رسد كه به دلايل مختلف از جمله انحراف منابع به سمت فعاليت‌هاي غيرمولد، عملكرد رشد اقتصادي متناسب با اين حجم سرمايه‌گذاري نبوده است. در به وجود آوردن اين شرايط، مشكلات موجود در اتخاذ تصميم‌هاي سرمايه‌گذاري بخش عمومي، تأخير در اتمام كارها و كيفيت پايين انجام كار دخيل بوده‌اند. انحراف منابع سرمايه‌گذاري در اقتصاد را مي‌توان با شاخص‌هاي مختلف، نظير شكاف پس‌انداز نشان داد.
اين گزارش مي افزايد:پس‌انداز داخلي به‌طور معمول مهم‌ترين عامل تعيين‌كننده كل حجم سرمايه‌گذاري در اقتصاد است و به همين براي سازوكار واسطه‌گري بين پس انداز و سرمايه‌گذاري از اهميت زيادي برخوردار است. به‌طور معمول در كشورهاي كه نسبت پس‌انداز داخلي و سرمايه گذاري بالا است، رشد اقتصادي نيز بالا است.تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۲ توسط:مديريت موضوع:

استراتژي‌هاي مذاكره - اصول مذاكرات خوب، اصولي يا حرفه‌اي


در مذاكرات، راه‌حل‌هاي متعددي داشته باشيد


داشتن چندين راه‌حل در مذاكرات بسيار مهم است، زيرا مذاكرات نبايد پس از به بن‌بست رسيدن يك راه‌حل به پايان برسند. از اين رو، داشتن قدرت انعطاف در مذاكرات و داشتن راه‌حل‌هاي مختلف، چراغ مذاكرات را روشن نگه مي‌دارد و احتمال رسيدن به نتيجه را بيشتر مي‌كند. آنچه در ارائه راه‌حل‌ها مهم است اين است كه ابتدا ما راه‌حل مي‌دهيم يا طرف مقابل بايد اين كار را بكند. يك مذاكره‌كننده حرفه‌اي ابتدا منتظر مي‌ماند اولين راه‌حل را طرف مقابل ارائه كند تا با محدوده و سطح پذيرش‌هاي وي آشنا شود. ولي در مواقعي طرف مقابل نيز به دليل دانستن اين اصل منتظر شخص مقابل خويش مي‌ماند.
در اين‌گونه موارد براي قفل نشدن مذاكره، حركت اول را ما انجام مي‌دهيم ولي بلافاصله منتظر حركت بعدي از سوي طرف مي‌مانيم و براي به حركت درآوردن وي از حالت سكون يا بي‌تحركي، اصطلاحا توپ را در زمين وي مي‌اندازيم و با طرح سوالاتي همچون «نظر شما در اين مورد چيست؟» يا «آيا با اين نظر موافق هستيد يا خير و دلايل آن چيست؟»، طرف را وادار مي‌كنيم كه يك پله به سمت ما حركت كند و در نهايت مذاكره را تا انتها به‌صورت پلكاني ادامه مي‌دهيم. سوال ديگر در مذاكرات اين است كه آيا ما حق داريم در صورت پذيرفته نشدن راه‌حل نخست، راه‌حل دوم، سوم و... را ارائه دهيم.
بايد دانست كه يك مذاكره‌كننده حرفه‌اي در صورت مخالفت با راه‌حل پيشنهاد شده، به هيچ‌وجه راه‌حل‌هاي بعدي را مطرح نمي‌كند. اين مورد سه دليل دارد كه به شرح زير است:
دليل اول: وقتي ما ندانيم كه طرف مقابل به چه دليل، راه‌حل ما را رد كرده است، امكان دارد راه‌حل دوم ما را نيز به همان دليل اول رد كند. بنابراين، ضروري است حتما چرايي رد شدن راه‌حل را متوجه شويم. اصولا در مذاكرات بايستي در فضاي روشن گام برداريم. گام برداشتن در فضاهاي تاريك، افزون بر نرسيدن به هدف، احتمال آسيب برخورد با جاهاي مختلف يا طولاني شدن زمان را زياد مي‌كند.
دليل دوم: اصلي در مذاكرات وجود دارد كه مي‌گويد: به پيشنهادهاي جذاب اوليه، آري نگوييد. در برخي موارد آري گفتن سريع به پيشنهادهاي طرف مقابل موجب مي‌شود حد پذيرش طرف به سرعت تعيين شده يا ممكن است اين تصور را ايجاد كند كه فرد مزبور، خودش انتظار اين پيشنهاد را داشته است.
از اين رو، به اين دليل يا به دلايل ديگر، در ادامه مذاكره، نوع پيشنهاد خود را تغيير دهد يا از سر و ته آن بزند يا چيز جديد يا شرط جديدي را در ادامه به آن بيفزايد. توصيه مي‌شود در صورتي كه حتي از پيشنهاد طرف مقابل بسيار مشعوف هم شده باشيد، بلافاصله جواب آري نگوييد. البته خلاف اين موضوع نيز صادق است، يعني در هنگام ارائه پيشنهاد غيرمعقول يا غيردلخواه هم بلافاصله جواب نه ندهيد، شايد در ادامه شرايط كار تغيير كند. در اينجا كاملا واضح است كه احتمال دارد جواب رد طرف مقابل به دليل بد بودن راه‌حل شما نباشد بلكه، طرف فقط مي‌خواهد از اين اصل پيروي كند و جواب فوري نداده باشد. لازم است تا زماني كه دليل مخالفت مشخص نشده باشد از ارائه راه‌حل‌هاي بعدي به جد خودداري شود.
دليل سوم: برخي از افراد از قدرت سكوت خوبي برخوردار هستند و در مقابل پيشنهادها و راه‌حل‌هاي طرف مقابل هيچ واكنشي نشان نمي‌دهند، به اين اميد كه طرف تمامي دست خود را رو كند و بتوانند به تمامي شرايط و جوانب آگاه شوند. در لحظات آخر و پس از اينكه تمامي موارد مطرح شد، فرد سكوت‌كننده امكان دارد راه‌حلي را انتخاب كند كه بيشترين منفعت را برايش داشته باشد و براي شخص مقابل هم كمترين منفعت راداشته باشد، يا اينكه تمامي راه‌حل‌هاي طرف را رد كرده و خود راه‌حلي بدهد كه با در نظر گرفتن تمامي اطلاعات موجود از طرف مقابل شكل گرفته باشد كه معمولا يك روش و حيله مذاكراتي به حساب مي‌آيد.
اين روش در مذاكرات به «سياست جنازه» معروف است كه به معناي دادن امتيازات متوالي به طرف مقابل و عدم تحرك وي در ازاي حركت‌هاي متوالي فرد اول است. اگر فرد مذاكره‌كننده متوجه اين حيله نباشد، امتيازات بسياري را از دست خواهد داد. بنابراين لازم است در ازاي هر راه‌حل يا پيشنهاد، نظر طرف مقابل نيز پرسيده شود. در مذاكرات بايد دانست كه امتياز اصولا دادني نيست بلكه، معامله‌كردني و مبادله‌كردني است و هركس كه به دنبال دريافت يك‌طرفه امتيازات است، به نوعي دارد از حيله مذاكراتي يا روش‌هاي ناپسند آن استفاده و بهره مي‌جويد.
اگر در يك جلسه مذاكراتي واجد چندين دليل براي بيان مفهومي بوديم، بايستي در ابتدا دليل يا موردي را بيان كنيم كه جزو قوي‌ترين دلايل ما است. يا به عبارت ديگر، ما بيشترين قدرت و توانايي را در ابراز آن و به كرسي نشاندن آن داريم يا بيشترين احتمال پيروزي براي آن وجود دارد. وقتي در مذاكرات از قوي‌ترين دليل خود شروع مي‌كنيم، بيشترين احتمال پيروزي براي آن متصور است. از اين رو، در صورت به كرسي نشانده شدن آن، فضاي جلسه به نفع ما تغيير خواهد كرد و ما از اعتماد به نفس بهتري برخوردار خواهيم بود. برعكس اگر خواستيم با دلايل طرف مقابل مقابله كنيم، ضعيف‌ترين دليل طرف را هدف قرار مي‌دهيم كه احتمال پيروزي ما در آن بيشتر است.
بديهي است در اين حالت نيز اعتماد به نفس ما بهتر خواهد شد. بايد توجه داشت كه منظور ما از دلايل برتر، ارائه امتياز نيست. ارائه دليل براي قبولاندن استدلال‌هاي ما، با ارائه امتياز بسيار تفاوت دارد. اصولا در مذاكرات و در هنگام مبادله امتيازات، از امتيازات حداقل شروع مي‌شود و در مسير كار، امتيازات بيشتري اعطا مي‌شود. هيچ‌وقت از ابتدا نبايستي حداكثر امتيازات را به طرف داد؛ اين امر به اين دليل است كه امتيازات داده شده براي طرف به خط كف ما براي مذاكرات تبديل خواهد شد و مذاكره تازه از آنجايي آغاز خواهد شد كه به ظاهر براي ما به انتها رسيده است.
منبع: اصول، فنون و هنر مذاكره، نويسنده: محمد حسين غوثي و پرويز درگي، انتشارات بازاريابي
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۱ توسط:مديريت موضوع:

بهترين دانشگاه‌ها براي مديران تكنولوژي


ندا لهردي
مديران دنياي تكنولوژي هميشه به خاطر فعاليت‌هاي جالب، محصولات انقلابي‌شان و البته روند موفقيت و رشد سرمايه‌هايشان مورد توجه بوده و هستند. درست به همين دليل هم هست كه زندگي افرادي مانند استيو جابز يا بيل گيتس براي افراد مختلف جالب و جذاب مي‌شود و كتاب زندگي استيو جابز به يكي از پر فروش‌ترين كتاب‌هاي جهان در سال 2011 تبديل مي‌شود.

در اين ميان بسياري از افراد فكر مي‌كنند كه احتمالا رشته تحصيلي يا حتي دانشگاه محل تحصيل اين مديران تاثير زيادي بر موفقيت‌هاي كاري و آينده آنها گذاشته است. اگر شما هم چنين تفكري داريد بد نيست با اين مطلب همراه شويد تا ده دانشگاه برتر براي مديران تكنولوژي را بشناسيد. اما قبل از هر چيز بهتر است بدانيد كه هيچ‌كدام از دانشگاه‌هاي هاروارد، استنفورد يا MIT جايگاه اول و برتر را در اين فهرست به خودشان اختصاص نداده‌اند. در واقع هيچ كدام از مديران بزرگ دنياي تكنولوژي از دانشگاه‌هاي بزرگ و معتبر فارغ‌التحصيل نشده‌اند يا حتي در دبيرستان‌هاي مربوط به نخبگان و تيزهوشان تحصيل نكرده‌اند. سايت NetworkWorld به‌تازگي و با بررسي سابقه آموزشي و تحصيلي پنجاه نفر از پر درآمدترين و قدرتمندترين مديران تكنولوژي جهان، برترين دانشگاه‌ها براي مديران تكنولوژي را انتخاب و معرفي كرده است.


بركلي، بهترين و اولين
شايد بهتر باشد آنهايي كه معتقدند مديران تكنولوژي دانشجويان درس‌خواني بوده‌اند كه تمام دوران تحصيلشان را به حل مسائل فيزيك و الكترونيك مي‌گذراندند، كمي نظرشان را عوض كنند. برخلاف تصور اين عده، بزرگ‌ترين دانشگاهي كه مديران تكنولوژي از آن فارغ التحصيل شده‌اند دانشگاه بركلي كاليفرنيا است؛ دانشگاهي كه معمولا با دانشجويان هيپي و نه چندان درس خوانش شناخته مي‌شود. از ميان مجموع 81 مدرك دانشگاهي كه بزرگ‌ترين مديران تكنولوژي جهان موفق شده‌اند به‌دست بياورند، پنج مدرك متعلق به دانشگاه بركلي بوده است تا بيشترين سهم را از اين رقابت داشته باشد. يكي از بزرگ‌ترين مديران فارغ التحصيل از اين دانشگاه «پل جاكوبز» رييس هيات‌مديره و مديرعامل شركت Qualcomm است كه سه مدرك كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي خودش را در رشته مهندسي الكترونيك از اين دانشگاه گرفته است. علاوه بر اين، «پل اوتليني» مديرعامل و رييس شركت بزرگ Intel و «شانتانو نارايان» مديرعامل و رييس شركت Adobe مدرك كارشناسي خودشان در رشته تجارت را از اين دانشگاه گرفته‌اند.


استنفورد در دره تكنولوژي
اين دانشگاه محل تحصيل بسياري از مديران بزرگ و مشهور تكنولوژي بوده است. هر چند بعضي از اين مديران در طول دوران تحصيل‌شان در اين دانشگاه ترك تحصيل كرده‌اند و هرگز فارغ التحصيل نشده‌اند، اما از بين مجموع 81 مدرك دانشگاهي برترين مديران تكنولوژي، چهار مدرك متعلق به اين دانشگاه است.
نكته جالب درباره دانشگاه استنفورد اين است كه اين دانشگاه درست در قلب تكنولوژي جهان يعني سيليكون ولي يا همان دره تكنولوژي واقع شده است تا به اين ترتيب شهرت و اعتبار بيشتري براي طرفداران تكنولوژي داشته باشد. يكي از فارغ‌التحصيلان معروف اين دانشگاه «اسكات مك گرگور» مديرعامل و رييس هيات‌مديره شركت Broadcom -كه در زمينه طراحي و توليد تراشه‌هاي كامپيوتري، تجهيزات شبكه و ابزارهاي ارتباطي مانند بلوتوث و GPS فعاليت مي‌كند- است.
هر چند مك گرگور ابتدا مدرك كارشناسي‌اش را در رشته روانشناسي از اين دانشگاه دريافت كرد، اما خيلي زود متوجه شد كه در قلب تكنولوژي دنيا بهتر است رشته علوم كامپيوتري و مهندسي كامپيوتر را بخواند و در نهايت هم توانست مدرك كارشناسي ارشدش را در اين رشته‌ها از اين دانشگاه بگيرد. علاوه بر مك گرگور، يكي از موسسان و مديرعامل مشهور غول موتور جست‌وجوي اينترنتي جهان يعني «لري پيج» مدير عامل Google هم فارغ التحصيل رشته علوم كامپيوتري از دانشگاه استنفورد است و مدرك كارشناسي ارشدش را از اين دانشگاه گرفته است. «ريد هاستينگز» مديرعامل شركت Netflix كه يك شركت بزرگ و شناخته شده در زمينه اجاره آنلاين فيلم به صورت DVD و ديسك‌هاي Blu-ray است، هم مانند لري پيج رشته علوم كامپيوتري را تا درجه كارشناسي ارشد در اين دانشگاه خوانده و فارغ‌التحصيل شده است.

 
هاروارد و دارتموث
رتبه سوم اما به صورت مساوي به هر دو دانشگاه‌هاي هاروارد و دارتموث اختصاص پيدا كرده است. هر چند هاروارد جزو بزرگ‌ترين و بهترين دانشگاه‌هاي جهان است، اما تنها سه مدرك تحصيلي از مجموع 81 مدرك تحصيلي مديران بزرگ تكنولوژي را در اختيار دارد. صرف نظر از افرادي مانند بيل گيتس موسس شركت Microsoft و مارك زوكربرگ موسس شبكه اجتماعي Facebook كه از دانشجويان ترك تحصيلي دانشگاه هاروارد هستند، مديران بزرگ ديگري از اين دانشگاه توانسته‌اند فارغ‌التحصيل بشوند. «استيو بالمر» مديرعامل شركت Microsoft يكي از فارغ‌التحصيلان اين دانشگاه است كه توانسته مدرك كارشناسي خودش را در رشته رياضيات و اقتصاد از اين دانشگاه بگيرد. «جيم وايت هورست» مديرعامل و رييس هيات‌مديره شركت نرم‌افزاري Red Hat و «مگ وايتمن» مديرعامل و رييس هيات‌مديره شركت HP هم مدرك كارشناسي خودشان در رشته مديريت بازرگاني را از دانشگاه هاروارد گرفته‌اند.


هرچند كنار هم قرار گرفتن دانشگاهي مانند هاروارد با دانشگاه دارتموث كمي عجيب است، اما هر دو آنها از مجموع 81 مدرك دانشگاهي مديران برتر تكنولوژي سهمي به اندازه سه مدرك تحصيلي را دارند. «انريكو سالم» مديرعامل و رييس هيات‌مديره شركت Symantec مدرك كارشناسي‌اش در رشته علوم كامپيوتر را از اين دانشگاه گرفته است. «گلن بريت» مديرعامل و رييس هيات‌مديره شركت Time Warner Cable هم فارغ‌التحصيل رشته اقتصاد و رشته مديريت بازرگاني از اين دانشگاه است.

شش دانشگاه ديگر
از مجموع 81 مدرك دانشگاهي پنجاه مدير برتر دنياي تكنولوژي، شش دانشگاه سهمي برابر و به اندازه دو مدرك دانشگاهي را در اختيار گرفته‌اند. «دومينيك اور» مديرعامل شركت Aruba Networks دو مدرك كارشناسي ارشد و دكتراي خودش را از دانشگاه Caltech گرفته است. دانشگاه كلمبيا هم مدرك كارشناسي «اورسولا برنز» مديرعامل شركت Xerox و «جو توچي» مديرعامل شركت EMC را صادر كرده است. «لول مك آدام» از شركت Verizon و «دان هسه» از شركت Sprint Nexyel فارغ‌التحصيل دانشگاه Cornell University هستند. «ويرجينيا رومتي» از IBM و «پل ساگان» از Akamai مدرك كارشناسي‌شان را از دانشگاه Northwestern گرفته‌اند. «جف بزوس» مديرعامل شركت Amazon و «مگ وايتمن» مديرعامل HP هم از دانشگاه Princeton فارغ‌التحصيل شده‌اند و در نهايت «برين رابرتز» از شركت Comcast و «جف وينر» مديرعامل شركت Linked In فارغ‌التحصيل دانشگاه Pennsylvaniaهستند.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۲۰ توسط:مديريت موضوع:

به دنبال ايده‌هاي خارق‌العاده هستيد؟

به دنبال ايده‌هاي خارق‌العاده هستيد؟

مترجم: طليعه لطفي‌زاده
منبع: مجله وايرد
با مصرف‌كنندگان خارق‌العاده مشورت كنيد
برايان ميلر، مدير استراتژي در شركت ارائه دهنده استراتژي‌هاي فروش Sense Worldwild است. او با كمپاني‌هايي مانند نايكي، وودا فون و اس.سي جانسون كار مي‌كند تا در بيزنس‌هايشان در سراسر دنيا تحول تجاري ايجاد كنند.

مكالماتي كه در Sense Worldwide به گوش مي‌خورند، تقريبا به اندازه جايي كه اين مكالمات در آنجا رد و بدل مي‌شوند، سوررئال و فراواقعي هستند؛ مكالماتي از اين دست كه «هكرهاي كشورهاي در حال توسعه در چه حالند؟‌» يا «كامروني‌ها فوق‌العاده هستند و بسياري از آنها در لبنان زندگي مي‌كنند، اما آنلاين كار نمي‌كنند. جيمز پروازي به بيروت دارد، تا با آنها قرار ملاقاتي براي ناهار داشته باشد.» ساختماني 3 طبقه در سوهوي لندن، كه زاغه‌نشيني است با انبوهي از ديواره‌هاي پليمري، كاغذهاي رنگي يادداشت و عكس‌هايي كه تمام در و ديوارهاي آن را پوشانده است. جايي ميان اين ديوارها و دكور دائما در حال تغيير، همه به دنبال شكار چيزي ناياب، عجيب و غريب، خاص و بسيار باارزش براي كمپاني‌هاي بسيار هوشمند دنيا هستند: مصرف‌كنندگان غيرعادي. من پانزده سال در زمينه تبليغات كار كردم و در آن زمان دريافتم كه پژوهش در مورد بازار يك محصول جديد، بزرگ‌ترين دشمن يك ايده بزرگ و جديد است. من شاهد بودم كه چگونه بهترين ايده‌اي كه توسط شركت ما ارائه مي‌شد، وقتي توسط گروه افرادي كه نمونه‌اي از جامعه بودند، مصرف مي‌شد، از بين مي‌رفت و بي‌ارزش تشخيص داده مي‌شد. اين فرآيندي است كه شبكه تبليغاتي BBH به آن نام «پژوهش تونل هوا» را داده است، جايي كه محتواي جذاب يك ايده جديد توسط مصرف‌كنندگان معمولي از بين مي‌رود. مي‌توان شروع همه اين دردسرها را در مصرف‌كنندگان معمولي جست‌وجو كرد. آنها فقط كمي معمولي هستند. همانطور كه مالكوم گلدول در كتابش، چشمك، به ما مي‌گويد، آدم‌ها در مقابل چيزهاي جديد از خود مقاومت نشان مي‌دهند. از آنها درباره اينكه دوست دارند محصول شما، سال آينده چه رنگي باشد سوال كنيد و آنها بهترين پاسخ را به شما خواهند داد. اما چيزي بسيار راديكال، به آنها نشان دهيد و ببينيد كه چطور به سمت آن آشغال پرت مي‌كنند. صندلي‌هاي ارون، رد بول، كامپيوترهاي شخصي و حتي چيپس‌هاي تورتيلا، همگي در پژوهش‌هاي بازاريابي اوليه كه با مصرف‌كنندگان معمولي صورت گرفت، محصولات شكست‌خورده‌اي برآورد شدند.

از تونل هوا فرار كنيد
اما، در همه موارد، گروه كوچكي از افراد خلاق با فكري بازتر، وجود داشتند كه بسيار به محصول علاقه‌مند شدند. براي آنها مهم نبود كه ردبول، مزه كوكا كولا نمي‌دهد. آنها مي‌خواستند كه مزه‌اي دارو مانند داشته باشد.
از پرطرفدارترين مشتريان صندلي‌هاي ارون، افرادي بودند كه اندامي غيرعادي داشتند كه به راحتي در صندلي‌هاي چرخان مديريتي جا نمي‌شدند. آنها بيشتر از پرستيژ به راحتي صندلي‌ها اهميت مي‌دادند. پس ما هم اكنون به دنبال افرادي مي‌گرديم كه پژوهشگران بازاريابي معمولي، فرسنگ‌ها با آنها فاصله دارند. ما به دنبال افراد به شدت وسواسي، ديوانه، غيرمتعارف و عجيب و غريب مي‌گرديم، به دليل اينكه آنها مي‌توانند به ما كمك كنند به ايده‌هاي بزرگ و ساختارشكنانه برسيم. بعضي از آنها مي‌توانند رفتاري كه مصرف‌كنندگان عادي در چند سال آينده از خود نشان خواهند داد را امروز، به ما نشان دهند. بعضي از آنها نيازهايي استثنايي دارند كه هيچ يك از كالاهاي موجود در بازار پاسخگوي نيازشان نيست. – پس آنها محصولات موجود را تغيير مي‌دهند يا محصول مورد نياز خود را مي‌سازند. بعضي از آنها يك دسته‌بندي كالا را به كل رد مي‌كنند. شما مي‌توانيد از صحبت كردن با كسي كه دانش زيادي نسبت به موبايل دارد و زياد از موبايل استفاده مي‌كند، درباره موبايل چيزهاي زيادي ياد بگيريد. اما شما مي‌‌توانيد از كسي كه تا به حال به عمد، هيچ موبايلي نخريده است، چيزهاي بيشتري ياد بگيريد. گاهي اوقات، مصرف‌كنندگان غيرعادي يك كالا به راحتي پيدا مي‌شوند.
وقتي در بيزنس مد و طراحي لباس با شركت نايكي همكاري مي‌كرديم، با وبلاگ‌نويساني كه درمورد «مد و فشن خياباني» در وبلاگ‌هايشان مي‌نوشتند، تماس گرفتيم و از آنها پرسيديم «خوش لباس‌ترين آدمي كه مي‌شناسيد كيست؟» و آنقدر اين سوال را تكرار كرديم تا به كساني رسيديم كه پاسخشان اين بود: «ام... خودم» در ابتدا، بردن برندهاي عام به مصرف‌كنندگان غيرعادي، برايم كمي عجيب بود. اما نتيجه دلخواه را مي‌دهد. شركت‌هاي ارائه‌دهنده تسهيلات خرد در كنيا و بانك‌هاي سراسر دنيا، مي‌توانند درس‌هاي زيادي از هم بگيرند. شركت‌هاي ارائه‌دهنده بيمه‌هاي سلامتي و افرادي كه به سفرهاي درماني مي‌روند، مي‌توانند خدماتي ايجاد كنند كه هر دو طرف از آن سود ببرند. مطالعه افرادي كه پابرهنه مي‌دوند، انقلابي در كفش‌هاي دوندگي صورت داده است. در شرايط كنوني، صحبت كردن با افراد معمولي عجيب به نظر مي‌رسد. آنها قرار است چه چيزي به شما بگويند كه قبلا به ذهن خودتان نرسيده باشد؟ اگر مي‌خواهيد كار خارق‌العاده‌اي انجام دهيد، با افراد خارق‌العاده صحبت كنيد. از دنياي راحت خود خارج شويد و در دنياي كاملا بيگانه قدم بگذاريد. اين شعار ماست؛ وقتي جهان‌ها با هم برخورد مي‌كنند، تغيير اتفاق مي‌افتد.

درسي كه شركت‌هاي ارائه‌دهنده بيمه‌هاي سلامتي از مسافران سفرهاي درماني ياد گرفتند
يك شركت تامين‌كننده بيمه سلامتي، تصميم داشت به مصرف‌كنندگان فقيرتر كه توان مالي پرداخت هزينه‌هاي بيمه را نداشتند، كمك كند. ما آدم‌هايي را پيدا كرديم كه سيستم سلامتي آمريكا را ترك كرده بودند و سيستم خودشان را راه‌اندازي كرده بودند. ما با كساني صحبت كرديم كه براي سفرهاي درماني راهي آسياي شرقي شده بودند و بيماراني كه دكترهايشان آنلاين از مكزيك آنها را معاينه مي‌كردند و برايشان نسخه تجويز مي‌كردند را پيدا كرديم. اينها راه‌هاي جايگزيني هستند كه مي‌توان به محصول تبديل‌شان كرد. افراد داراي وسواس بيمارگونه؛ براي ساخت محصولات تميزكننده دستشويي چه كسي مي‌تواند ايده‌هاي ساختارشكنانه براي تميز كردن توالت بدهد؟ ما با افرادي كه داراي ناهنجاري وسواس بيمارگونه هستند، صحبت كرديم و آنها گفتند كه هر باري كه از برس‌هاي تميزكننده توالت استفاده مي‌كنند، دوست دارند آن را دور بيندازند. پس ما يك روكش يك بار مصرف براي آن اختراع كرديم.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۹ توسط:مديريت موضوع:

درك مشتريان ستيزه‌جو

مترجم: پژمان رمضاني*
شما احتمالا هر روزه با مشترياني ستيزه‌جو مواجه مي‌شويد. كساني كه به خاطر تمامي اشتباه‌هاي زندگي شان، با شما به گونه‌اي ناشايست رفتار مي‌كنند. آنها ممكن است كه طعنه‌آميز يا اهانت‌آميز صحبت كنند. اين افراد ممكن است براي شما قسم بخورند، تهديدتان كنند يا شما را بترسانند.


تعامل با اين‌گونه افراد مشكل است و تنها يك برخورد با اين افراد مي‌تواند روز شما را تباه كند. تكنيك‌هاي زيادي وجود دارد كه مي‌توانيد براي درك مشتريان ستيزه‌جو از آنها بهره‌مند شويد، اما ما به دنبال اين هستيم تا به شما كمك كنيم تا بفهميد هنگامي كه مشتريان خشمگين خشم‌شان را بر شما فرود مي‌آورند چه اتفاقي ممكن است رخ دهد. درك افراد عصبي به ما كمك مي‌كند تا كمتر واكنش نشان دهيم و كمتر اعتدالمان را از دست دهيم.
چنين رفتاري شخصي نيست
اولين چيز براي به خاطر آوردن در مواجه با مشتريان خشمگين اين است كه در حالي كه اين رفتار آنها به سمت شما هدايت مي‌شود (و اين مي‌تواند به طور شخصي اهانت آميز باشد)، سرچشمه واقعي اين خشم هر جايي مي‌تواند باشد. معمولا فرد خشمگين به عنوان يك فرد مجزا با شما اوقات تلخي نمي‌كند. آن شخص معمولا با شما به عنوان كارمند يك سازمان خطاكار و بي‌مسووليت با شما برخورد مي‌كند. از آنجايي كه فرياد زدن يا توهين كردن به تمام سازمان كار سختي است، مشتري عصباني خشم خود را به سمت شما نشانه خواهد رفت.
فرد خشمگين چه چيزي مي‌خواهد؟
يكي از حقايق پنهان درباره مشتريان پرمخاصمه اين است كه آنها مي‌خواهند مشكل‌شان حل شود. اين تمام داستان نيست. وقتي كه يك شخص در ابتدا زحمات عضوي از يك سازمان انكار مي‌كند، به نقطه‌اي مي‌رسند كه مشكل از اولويت خارج مي‌شود. بله، آنها مي‌خواهند كه مشكل حل شود، اما از نقطه‌اي به بعد، آنها آن‌چنان عصبي مي‌شوند كه نمي‌توانند براي آنچه در ابتدا مي‌خواستند همكاري مثبتي داشته باشند. حتي اگر شما بتوانيد راهي مناسب تدبير كنيد، آنها همچنان عصباني خواهند بود. بسيار مهم است كه دريابيد افراد بسيار عصبي فرصتي براي بيرون ريختن عصبانيت خود مي‌خواهند و مي‌خواهند كه به آنها توجه شود و مورد تصديق قرار گيرند. اگر شما خشمشان را مورد تاييد قرار ندهيد و به سرعت به سمت تلاش براي حل مشكل حركت كنيد، شما مطمئنا آنها را خشمگين تر و تندخوتر خواهيد كرد.
چه بايد كرد؟
موارد ويژه‌اي وجود دارد كه شما مي‌توانيد براي كنترل خشم فوق‌العاده مشتري انجام دهيد، به طوري كه تعارضات زمان‌بر و طولاني بالا نگيرد. ابتدا، شما بايد مشتريان را با نگرشي كه پيش مي‌آيند مشاهده كنيد و خودتان را براي اين حقيقت كه امكان دارد از خودشان رفتار ستيزه‌جويانه نشان دهند آماده كنيد. افرادي كه عصباني مي‌شوند يا زود برآشفته مي‌شوند حتي پيش از آنكه لب به سخن باز كنند از خود علائم آشكاري را بروز مي‌دهند. آنها سيگنال‌هاي بيكلامي را مي‌فرستند كه مي‌تواند شامل شانه‌هاي قوز كرده، مشت‌هاي گره كرده، چهره قرمز، بي‌قراري و ناآرامي، خيره شدن يا پرهيز از تماس چشمي، حركات سريع و موارد ديگر باشد. شما بايد به دنبال اين نشانه ها باشيد تا هر گونه طغيان شما را غافلگير نكند. به دليل واكنش سريع كارمند در برابر رفتار
ستيزه‌جويانه بسياري از موقعيت‌هاي اين چنيني از كنترل خارج مي‌شوند، زيرا كه او انتظار چنين چيزي را ندارد. اگر شما رويكرد يك فرد عصبي را ببينيد، با يادآوري اينكه شما مي‌توانيد موقعيت را تحت كنترل درآوريد و اينكه شما بايد به خودتان مسلط باشيد،از نظر ذهني خودتان را آماده مي‌كنيد. اگر شما خودتان عصبي شويد مطمئنا اوضاع را بدتر خواهيد كرد. دوم وقتي كه شما با يك مشتري ستيزه‌جو در تماس هستيد، بايد بكوشيد تا خود را تا حد ممكن به عنوان فردي دور از بوروكراسي سازماني نشان دهيد. به خاطر بياوريد كه ما درباره خشم مشتري كه به سمت سازمان جهت‌گيري مي‌شود صحبت كرديم. اگر مشتري شما را به عنوان يك عضو، يا بخشي از بوروكراسي دريابد، به احتمال زياد رفتار تندتري را از خود نشان خواهد داد. به هر حال، اگر كه مشتري شما را به عنوان انساني ببيند كه سعي در انجام بهترين دارد، احتمال زيادي دارد كه او رفتار تهاجمي كمتري از خود نشان دهد.
راهكار:
اجازه بدهيد تا چند راهكار ارائه دهيم.
1) خيلي دوستانه صحبت كنيد. به شكل يكنواخت يا به صورتي كه حاكي از بي علاقگي است، صحبت نكنيد.
2) تا حد امكان از نام مشتري استفاده كنيد و همچنين اگر فضا مناسب بود خودتان را معرفي كنيد.
3) به خوبي خوشامد گويي كنيد. هرگز سرتان را از روي كاغذ بالا نياوريد و بگوييد «بله؟»، يا «بعدي». چنين چيزي باعث مي‌شود شما مشابه يك ماشين به نظر برسيد. اين را امتحان كنيد «صبح به خير، آقاي اسميت».
4) به دقت گوش كنيد. با بيان دوباره آنچه گفته شد به مشتري نشان دهيد شما در حال گوش دادن هستيد. اين ميل و اهميت شما را نشان مي‌دهد. يك اشتباه معمول كه افراد انجام مي‌دهند اين است كه به مشتري اجازه نمي‌دهند تا حرفش را تمام كند.
5) از حرف «خ» استفاده نكنيد. حرف خ «خط مشي» است. دفعات زيادي پيش مي‌آيد كه يك كارمند توضيح مي‌دهد كه چيزي كه مشتري مي‌خواهد برخلاف «خط مشي قابل اجراي ما است». چنين چيزي بسياري از افراد را خيلي خشمگين مي‌كند. حتي اگر كه درخواست برخلاف خط مشي شما است، جور ديگري آن را بيان كنيد. به علاوه نقل ساده خط مشي، مقصود
خط مشي را بيان مي‌كند (به عنوان مثال«قربان، ما بايد مطمئن شويم كه شما و همچنين ديگران مورد رسيدگي قرار گرفته‌ايد.»)
6) هرگز نگوييد «من براي اينجا كار مي‌كنم» يا «من فقط از قوانين پيروي مي‌كنم». چنين حركتي شما را به يك ماشين مبدل مي‌كند. ممكن است اين درست باشد كه شما قوانين را ايجاد نكرده ايد ولي سعي كنيد كه اين را به شكل ديگري بيان كنيد: «قربان، مقررات به وسيله شخص ديگري تعريف شده است». شايد شما بخواهيد قدري صحبت و ابراز كنيد كه به نظر شما مقررات عادلانه نيست. آيا تمايل داريد كه تماس تلفني انجام دهيد؟
نتيجه‌گيري:
هر موقعيت پرمخاصمه‌اي متفاوت است و همه راه حل ها هميشه كارساز نيستند. اصول كلي كه در اينجا بيان شد بايد بلافاصله به واسطه مشاهده مشتريان در حين خدمت‌رساني آماده‌سازي شود و اطمينان يابيد كه شما به عنوان يك شخص واقعي ظاهر مي‌گرديد. موارد زيادي براي فرو نشاندن موقعيت‌هاي پرمخاصمه وجود دارد و ما تلاش خواهيم كرد تا برخي از اين مواردي را مورد بحث قرار دهيم كه شما مي‌توانيد از آنها براي تحت كنترل قرار دادن اوضاع بهره گيريد.
*تصحيح و پوزش: مطلبي از همين مترجم در روز سه‌شنبه 13/4/91 در روزنامه دنياي اقتصاد به چاپ رسيد كه نام مترجم در آن به اشتباه درج شده است.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۸ توسط:مديريت موضوع:

هزينه هاي زندگي در قرن نوزدهم در ايران/ليست قيمت‌ها دراصفهان، سال 1882


ايران از نگاه ديگران -

روايت پزشك انگليسي از هزينه‌هاي زندگي در ايران قرن‌نوزدهم
وقتي تاريخ پوست مي اندازد

در روزگاري كه رسانه‌‌هاي صوتي و تصويري وجود نداشتند، توصيف جهان و انسان تنها به ياري كلمه امكان‌پذير بود و در اين ميان جهانگردان نقشي پررنگ و اثرگذار در وصف مناطق جهان داشتند.

برخي سفرنامه‌ها جداي از ارزش تاريخي و ادبي و فرهنگي، منابعي يگانه براي بررسي احوال و اوضاع اقتصادي كشورها در گذر زمان نيز به شمار مي‌آيند. در مسير تاريخ ايران نيز سفرنامه‌هايي نوشته شده كه هر يك واجد ارزش‌هاي خاص خود هستند از سفرنامه ناصرخسرو و وصف بلاد عجم و عرب گرفته تا سفرنامه ابن‌بطوطه و... در عهد صفوي هم كه پاي جهانگردان و سفيران كشورهاي اروپايي به ايران باز شد چندين سفرنامه خواندني و تامل‌برانگيز نوشته شده كه در شناخت آن دوران بسيار راهگشا هستند، سفرنامه ژان بابتيست تاورنيه، پير لووتي، شاردن و... دكتر ويلز، پزشك و جهانگرد انگليسي كه در سال‌هاي 1881-1866 در مناطق گوناگون ايران زيسته و طبابت كرده است. تجربه زندگي‌اش را در اين سال‌ها نوشته و در1893 در لندن منتشر كرده است. عنوان كتاب او «درسرزمين شير و خورشيد يا ايران مدرن» است كه فصل هفدهم اين كتاب را با ترجمه احمد سيف مي‌خوانيد:

اصفهان
هزينه زندگي در ايران بسيار پايين است و براي اينكه از هزينه واقعي اطلاعاتي به دست بدهم مي‌توانم بگويم كه من با 500 ليره درسال در اصفهان مي‌توانستم اين هزينه‌ها را بپردازم.
يك آشپز 50 قران ماهانه
يك پيشخدمت 40 قران ماهانه
يك دستيار پيشخدمت 25 قران ماهانه
يك فراش 25 قران ماهانه
يك ظرفشور 20 قران ماهانه
يك غلام 15 قران ماهانه
يك ميرآخور 30 قران ماهانه
يك ميرآخور 20 قران ماهانه
زني كه لباس مي‌شويد 25 قران ماهانه
يك دستيارلباس شور 15 قران ماهانه
جمع 265 قران، حدود ده ليره
غذا و لباس اين خدمتكاران به عهده خودشان بود فقط غذاهاي اضافي منزل مرا مصرف مي‌كردند. درخانه من، 14 ليره هم هزينه تنباكو بود كه به طور متوسط ماهي 8 قران مي‌شود. يك ناهارمفصل شامل 3 يا 4 غذاي مختلف در ساعت 12 صرف مي‌شد و صبح پس از بيداري، چاي مي‌نوشيديم و غذاي سبك مي‌خورديم. درساعت 8 شب شام شامل 4 نوع غذا به اضافه دسر صرف مي‌شد. روزها قبل از اسب‌سواري، حدود ساعت 4 بعدازظهر هم چاي و كيك مي‌خوردم.
كل هزينه ماهانه من، زنم و دوبچه و پرستار انگليسي، هزينه نگهداري 5 اسب، كرايه خانه و حقوق خدمتكاران 35 ليره بود البته حقوق پرستار انگليسي و همچنين بهاي نوشيدني‌ها و غذاهاي كنسروي اروپايي را دراين رقم منظور نكرده‌ام. اين را هم بگويم كه غير از زماني كه آدم به سفر مي‌رود يا غذا به دشواري گير مي‌آيد يا غذاي خوب كم است، غذاهاي كنسروي اصلا مورد نياز نيست.
به تجربه من، هزينه زندگي در اصفهان، تهران و تبريز شبيه يكديگر است. در همدان و كرمانشاه قيمت‌ها بسيار كمتر بود، ولي الان فكر مي‌كنم مثل يكديگر شده‌اند.
براي اينكه از يك مغازه‌دار ايراني تخفيف بگيري هم چانه‌زدن لازم است و هم اتلاف وقت و تصوراتشان از ثروتمندي اروپايي‌ها آنچنان اغراق آميز است كه به سختي يك اروپايي مي‌تواند با اينها معامله كند.
ليست قيمت‌ها دراصفهان، سال 1882
برنج، من شاه (حدودا 5/6 كيلو) 2 قران
گوشت گوسفند، من شاه 2 قران
گوشت گاو، من شاه 5/1 قران
مرغ، عدد 75/0 تا يك قران
جوجه، عدد 33/0 قران
كبك، عدد 5/0 قران
تخم مرغ ( 40 تا 60 عدد) 1 قران
كره، من شاه 5 قران
قهوه، پوند( تقريبا نيم كيلو) 1 قران
تنباكو، من شاه 4 تا 12 قران
سيب زميني، من شاه 5/0 تا 2 قران
هيزم، بار ( حدودا 130 كيلو) 5/2قران
قند، پوند 1- 75/0 قران
زغال الك شده، من شاه 5/0 تا 1 قران
زغال الك نشده، من شاه 25/0 تا 5/0 قران
انگور، من شاه 35/0 تا 75/0 قران
شمع، من شاه 4 قران
نان، من شاه 5/1- 1 قران
ازاصفهاني‌ها و تهراني‌ها انتظار صداقت نمي‌توان داشت ولي شيرازي‌ها بسيار قابل اعتمادند. يك عادت خاصي دراصفهان وجود دارد. مردي مي‌رود سراغ تاجر وقراري مي‌گذارد. صبح روز بعد « دبه » در مي‌آورد و مي‌كوشد به تعهداتش عمل نكند و خيلي خونسرد مي‌گويد «مغبون شدم». در نتيجه، معامله باطل است. براي كاستن از قيمت توافق شده يا وقتي قيمت محصول متغير است، مثل ترياك و براي بهره گرفتن از بالا و پايين رفتن قيمت در بازار، اين كار بسيار متداول است. به همين دليل، همه قراردادها بايد كتبي باشد و در اصفهان هم براي كاستن از احتمال به هم زدن معامله دادن بيعانه مفيد است.
تفاوت بين خرده‌فروشي و عمده‌فروشي بسيار چشمگير بوده و خرده‌فروشان هم كم اتفاق مي‌افتد كه به سودي كمتر از 20 درصد راضي باشند. نرخ بهره معمولي دربازار 12 درصد است يا يك‌درصد هرماه نرخ بهره ساده. اغلب و تقريبا همه معاملات تجاري به صورت نسيه انجام مي‌گيرد و تخفيف براي خريد نقدي يا قيمت متفاوت براي پرداخت نقدي يك استثنا است. به واقع معامله نسيه آن قدر متداول است كه قيمت يك كالا را با طول ماه مشخص مي‌كنند. يعني در مورد قند ممكن است قيمت يك من شاه، يك تومان باشد به طور نسيه براي 4 ماه يا وقتي قيمت‌ها نزول مي‌كند، براي هجده ماه. بخش عمده‌اي از معاملات عمده‌فروشي از طريق دلالان انجام مي‌گيرد كه به صورت تاجران سيار عمل كرده و با دريافت حق كميسيون معمولا از هر دو طرف سفارش مي‌گيرند. در بين دلالان تعداد اندكي آدم‌هاي صادق مي‌توان يافت؛ ولي آدم‌هاي صادق اساسا استثنا هستند، تا قاعده.
در ميان نژاد ايراني‌ها، تاجران از بقيه متعصب‌تر و خسيس‌ترند. تنها وقتي كه از كار بازنشسته مي شوند فرصتي براي خودنمايي پيدا مي‌كنند. هرگونه ظني درباره ثروت باعث مي‌شود تا توجه قدرتمندان جلب شده و زياده‌خواهي كنند.
همه اختلافات بين تجار با مراجعه به مجتهد يا معلمان قوانين مذهبي رفع مي‌شوند. هيچ هزينه‌اي علنا براي محضر پرداخت نمي‌شود؛ ولي رشوه‌هاي كلان اغلب به كار برده مي‌شود. آنهايي كه به عنوان حكم كار مي‌كنند مشكل را با رضايت طرفين حل مي‌كنند. اغلب يك قضاوت قاطع به نفع يا عليه متهم و شاكي نمي‌‌شود. تقريبا هميشه مصالحه انجام مي‌گيرد. موارد بي‌عدالتي علني خيلي نادر است ولي وقتي چنين مي‌شود، تجار تصميم مي‌گيرند ديگر سراغ آن قاضي نروند مگر اينكه تصميم غير رضايت‌بخش را بازنگري كند. به تهران اعتراض مي‌كنند و اگرقاضي كله شقي كند، معمولا بركنار مي‌شود؛ چون هر دوطرف رشوه مي‌دهند، به عنوان يك قاعده قضاوت منصفانه مي‌شود.
مغازه‌داران طبقه فرودست تجارند. يك مغازه دار چون از خود سرمايه‌اي ندارد همه اجناس را نسيه مي‌خرد. به عنوان يك قاعده هر محصولي دو قيمت دارد. يك قيمت، قيمت نقدي و ديگري هم قيمت نسيه فروشي آن است. بدترين جنس‌ها را به خريداران نسيه مي‌فروشند و حتي كم فروشي هم مي‌كنند. با مشتريان نقدي كه مغازه‌دار بسيار مايل است آنها راحفظ كند، بسيار بهتر برخورد مي‌كنند.
كاسب يا صنعت كار خرده پا به عنوان يك قاعده كلي آدم پاك و صادقي است. رقابت سالمي درجريان است چون تجار مختلف در يك محل گرد هم آمده‌اند و اين گرد هم آمدن نيز پيامد سنت و عادت است نه اينكه اجباري درآن باشد. به اين ترتيب همه مس‌فروشان در يك بازارند و سروصدايي كه ايجاد مي‌كنند به راستي كر كننده است.
همه آنچه كه به وسيله محلي‌ها/ بومي‌ها ساخته مي‌شود خيلي محكم و اساسي‌اند. ديگ‌هاي غذاپزي هميشه از مس محكم براي نسل‌ها دوام مي‌آورد ووقتي هم كهنه و قديمي مي‌شود به عنوان مس قديمي به نصف قيمت مس جديد به فروش مي‌رود. نقره‌كاران هم معمولا در همان حوالي كار مي‌كنند، بعضي‌هاشان مهارت زيادي دارند ولي محصولات با كيفيت پايين كه معمولا روستاييان متقاضي شان هستند، كيفيت كار را كمي پايين مي‌آورد. بشقاب‌هاي باريك كه با نقره قلمكاري شده با گل و گياه به عنوان قاب آيينه متقاضيان فراواني دارد. ورق‌هاي نقره را در كوره‌ها عمل آورده چكش كوبي مي‌كنند. نتيجه كار خيلي خوب است. بازوبند براي حفظ طلسم خيلي طرفدار دارد و معمولا از طلا، نقره يا فولاد همراه با طلا آنها را مي‌سازند.
فولاد را به طرز زيبايي رگه دار مي‌كنند كه بخش عمده‌اش تزئين شده و با طلا منبت‌كاري شده است. ولي قيمت بسيار بالاي اين نوع فولاد كاري و تقاضاي دائمي براي صادرات موجب شده كه اين اجناس گران باشند. گروه‌هاي كفش دوز متنوعند. كفش دوزها و دمپايي سازان از چرم‌هاي رنگين كفش مي‌دوزند يا دمپايي‌هاي ساغري كه معمولا زن‌ها آن را مي‌پوشند. اين دمپايي‌ها تنها همان ابتداي مچ پا را مي‌پوشاند ووقتي نو است بسيار زيبا است. اينها را باپاشنه آهني مي‌سازند كه خودش رشته مجزايي است.
ارسي دوز يا كساني كه كفش مردانه مي‌دوزند تجارت جداگانه‌اي دارند و چكمه دوزان نيز با اين دو متفاوتند. آنها، چكمه‌ها را هميشه اندكي بزرگ‌تر مي‌دوزند كه راحت از پا دربيايد كه براي سفرهاي طولاني مدت روي اسب از پوتين‌هاي مشابه اروپايي بسيار بهتر است. گيوه‌دوزان هم هستند كه گيوه مي‌دوزند كه رويه‌اش پنبه‌اي است و به وسيله زنان روستايي بافته مي‌شود و آن را بر يك تخت گيوه كه خودش تجارت ديگري است مي‌دوزند. تخت گيوه را هم مثل قالي مي‌بافند وبعد درحاشيه با استفاده از شاخك برايش چيزي شبيه به نوك مي‌‌گذارند. گيوه‌ها سبك وزن و خنك‌كننده‌اند و براي راه رفتن بسيار مناسبند و معمولا در تابستان مورد استفاده قرار مي‌گيرند. جوراب هم نمي‌پوشند و به همين خاطر، در كوه پيمايي به خاطر امنيت و آرامشي كه تخت گيوه به آدم مي‌دهد هيچ پاپوش ديگري با گيوه برابري نمي‌كند. وقتي كثيف مي‌شود آن را با گل سفيد، سفيد مي‌كنند. يك جفت گيوه معمولي بين 2 تا 5 قران قيمت دارد. البته مي‌توان براي يك جفت گيوه نقش و نگار دار و گل‌دوزي شده تا يك ليره هم پرداخت.
مچ پيچ از چرم ساخته مي‌شود و فاصله بين زانو و مچ پا را مي‌پوشاند. متقاضيان آن مردان قبايل، مهترها و چارواداران هستند ؛چون اگرچه به اندازه چكمه مفيد است ولي بسيار ارزان‌تر است. معمولا با چرم گل دوزي شده تزئين مي‌شود و اينها را با گيوه، نعلين و كفش‌هاي زمخت مي‌پوشند. تركش دوزان هم فروشنده و سازنده كالاهاي چرمي از قبيل كيف تپانچه، افسار، زين و غيره‌اند.
عطار هم فروشنده همه داروهايي است كه از آنها دركشور استفاده مي‌شود. بخش اعظم‌شان گوشت نمك زده و خشك و حتي چاي هم مي‌فروشند.
علاف هم گندم و علف و كاه مي‌فروشد و همچنين شبدر كه خشك شده است و به صورت ريسمان درآمده، فروشنده چوب و زغال هم در بازار اصفهان ديده مي‌شود.
بقال، مخلفات مي‌فروشد از جمله خشكبار، سبزيجات و هر آن چيزي كه يك روغن فروش در انگليس مي‌فروشد. بعضي از محصولاتي كه علاف معمولا به طور عمده فروشي به فروش مي‌رساند، به وسيله بقال‌ها به مردم خرده فروشي مي‌شود.
رنگرزان درايران كارشان پر رونق است چون اغلب پارچه‌هاي پنبه‌اي، چيت، چلوار خريداري شده بعد رنگ مي‌شوند. رنگرز را هميشه از رنگ دست‌هايش مي‌توان تشخيص داد كه معمولا به رنگ آبي تيره يا ديگر سايه‌هاي آبي است چون بايد از نيل در رنگرزي استفاده كند. همه شلوارهاي مردان، چادر زنان و پيراهن طبقات به سرعت با نيل رنگ‌آميزي مي‌شود. ايراني‌ها رنگ‌هايي كه سريع نيستند را دوست ندارند، مثل رنگ شيميايي و جوهر . آنها ترجيح مي‌دهند از همان رنگ‌هاي قديمي يعني روناس، يا نيل استفاده كنند.
خياط‌ها در همه موارد همه چيز را براي مشتريان خود مي‌دوزند. در اين جا لباس ازپيش دوخته و شلوار كوتاه ناشناخته است. خياط هميشه پالتو را درحضور مشتري اندازه گرفته، مي‌برد. قيمت دوختن يك پالتو يك تومان است يا به عبارت ديگر، براي يك خياط مزد 2 يا 3 قراني دريك روز. خياط زنانه با مزد كمتري كار مي‌كند و براي روزي نيم قران به اضافه ناشتايي هم كار مي‌كند. همه دوختن‌ها با نخ ابريشمي انجام مي‌گيرد كه به صورت وزني خريد وفروش مي‌شود.
اطو كش‌ها براي اين به كار گرفته مي‌شوند تا لباس‌هاي نه چندان مرغوب را كه از چلوار ساده يا گل دار دوخته شده است اطو كنند. اطوكشي هم به اين صورت است كه طرح را با استفاده از گوشه‌هاي اطو روي پارچه قرار مي‌دهند و بعد با اطو كه به واقع عموما اطوي جعبه‌اي است كه با زغال پرشده است و اغلب هم چيزي بيشتر از يك قطعه فلز گرم شده نيست، اطو مي‌كنند. اطوكش معمولا از يك كوزه دهن گشاد و بزرگ استفاده مي‌كند، آن را ميان پاهايش نگاه داشته پارچه را رويش اطو مي‌كند. اطوكش‌ها همچنين آنچه را كه براي ضخيم كردن لباس زير لازم است آماده مي‌كنند.
مغازه‌هاي كوزه‌گري فراوانند. لگن براي زغال، كوزه براي انبار كردن گندم با خاكي كه در آفتاب خشك مي‌شود، ساخته مي‌شود. البته ظروف ساخته شده ازگل رسي كه در آتش پخته مي‌شود هم براي فروش ارائه مي‌شود. قليان‌ها وسرچپق‌هاي ارزان، گلدان براق به رنگ‌هاي سبز، آبي و بنفش، كاشي، خمره براي شراب، آب يا سركه، لگنچه، ظروف آب‌خوري كه طوري ساخته مي‌شوند كه آب را خنك نگاه مي‌دارد. اين ظروف رنگ پريده، زرد متمايل به سبز و بسيار شكننده‌اند. بهترين نوعش را در كاشان مي‌سازند. ظرف‌هاي محكم‌تري از خاك رس سرخ ساخته مي‌شود و به رنگ‌هاي گوناگون لعاب داده مي‌شود. يك نوع خاك سياه رنگ هم زياد مورد استفاده قرار مي‌گيرد و آن را به رگه‌هاي نقره تزئين مي‌كنند كه اين ظروف بسيار جالبند.
هنر ساختن سفالينه‌هايي كه شبيه به متاليك باشند در ايران از بين رفته است. آن كاشي‌هاي ديواري كه در اروپا اين همه طرفدار دارد ديگر در اين جا پيدا نمي‌شود. بدلي‌هاي خيلي خوبي دراصفهان ساخته مي‌شود ولي هنر ساختن موزائيك‌هاي براق از بين رفته است.
كاروانسراها در شهرهاي عمده با حجره احاطه شده‌اند و اين حجره‌ها هم يا با يك كركره چوبي يا پنجره بلورين محافظت مي‌شوند. در اين حجره‌ها تجار معاملاتشان را انجام مي‌دهند و در اتاق دروني، كه گاه به آن انبار هم مي‌گويند و با يك دريچه سنگين به بخش بيروني راه دارد، صندوق محكمي هم هست كه محصولات باارزش‌تر را در آن حفظ مي‌كنند.
بانكداران در ايران به صورت تجار خرده‌پا ملاحظه مي‌شوند. در واقع كارهاي صرافان هميشه مورد تحقير قرار مي‌گيرد. چون كسي كه رباخواري مي‌كند نمي‌تواند مسلمان خوبي باشد. در اسلام رباخواري حرام است. سود اصلي صراف از ارسال پول از يك شهر به شهر ديگر و خريد و فروش اوراق مالي در هندوستان و لندن به دست مي‌آيد. تعداد معدودي از بانكداران در كاروانسرا حجره دارند و در موقعيت تجارند ولي هيچ‌گونه پيشخوان چوب ماهون و صفي از منشي‌ها جلوي حجره‌هايشان ديده نمي‌شود. يك برده سياه پوست اغلب همه كارمندان يك صراف را تشكيل مي‌دهد. بانكداران با همين حداقل امكانات و كارمندان اين همه كار مي‌كنند. طلا تا اين اواخر به ندرت رويت مي‌شد و چون همه معاملات به قران و نيم قران انجام مي‌شد شمارش پول بسيار كسل‌كننده و وقت گير بود و قران‌هاي كم عيار هم كم نبودند. شيوه معمولي اين بود كه براي مثال ده تومان را به قران مي‌شمردند و بعد آن را وزن كرده و سپس بقيه پول به اين ترتيب، با وزن كردن شمرده مي‌شد. بعضي از اين صرافان بسيار قابل اعتمادند و ثروت خارق‌العاده‌اي انباشت كرده‌اند. حاجي ميرزا كاظم درشيراز يكي از آنها است. او يكي از معدود صرافاني است كه از سوي همشهريانش به عنوان يك مسلمان خوب و از سوي ايراني‌هاي ديگر و اروپايي‌ها به عنوان يك آدم خوب، مورد احترام است.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۷ توسط:مديريت موضوع:

انتخاب رنگ خودرو ماشين بر اساس شخصيت/روان‌شناسي رنگ خودرو


تحقيقات نشان مي‌دهد كه انتخاب رنگ خودرو با روحيه و شخصيت افراد در ارتباط است. به گفته محققان آن دسته از افرادي كه به رنگ سبز به عنوان رنگ خودروشان علاقه‌مند هستند، بسيار مثبت انديشند و انسان‌هاي به روز و مدرن، رنگ آبي تيره را براي خودروي خود انتخاب مي‌كنند. قرمز نيز شخصيت خونگرم و پر جنب و جوش رانندگان را نشان مي‌دهد.

كارشناسان مي گويند آنهايي كه با خودروي زردرنگ رانندگي مي‌كنند خيلي سرحالند و شخصيت آنها مانند روز‌هاي آفتابي داغ و سوزان است. البته كارشناسان مي‌گويند آنهايي كه رنگ زرد و قرمز را براي خودروي خود انتخاب مي‌كنند، نسبت به سايرين اعتماد به نفس كمتري دارند.
به گفته روان‌شناسان رنگ مشكي نماد غرور و قدرت راننده خودروست و البته انسان‌هاي افسرده‌تر اين رنگ را انتخاب مي‌كنند. رنگ سفيد نيز رنگ تعادل به شمار مي‌آيد. ماخذ:همشهري آنلاين/تهيه شده در: وب نوشت پنگان



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۶ توسط:مديريت موضوع:

شغل تبليغات


آنچه در اواخر دهه 1960 در روزنامه نيويورك تايمز به صورت پاورقي چاپ hو به سرعت محبوبيتي چند ميليوني يافت چيزي  نبود جز يادداشت هاي يك دختر نيوزلندي كه در انتظار صدور مجوز اقامت از اداره مهاجرت آمريكا بود ... يادداشت هايي كه به شكل كاريكاتور هاي كوچك در وصف احساسات خودش در مورد روبرتو نامزد ايتاليايي اش مينوشت و هر بار با حيله اي مثل گذاشتن زير متكا به دست او ميرساند ... كيم گروو ، دخترك خجالتي نيوزلندي بعد ها بسيار تعجب كرد هنگامي كه در زمان ازدواج كل آن يادداشت ها را يكجا در دستان روبرتو ديد ... خود او در مورد اين نوشته ها ميگويد:
من ساختن اين نقاشي هاي كوچك را براي خودم و براي بيان احساساتم شروع كردم ، من اين يادداشت كوتاه را در زير بالش او قرار ميدادم .. بعد از اين كه ازدواج كرديم او به من نشان داد كه همه آنها را نگه داشته است ..."
كيم كازالي در جون
۱۹۹۷ درگذشت. پس از او كميك استريپ توسط پسرش استفانو كازالي ادامه پيدا كرده در حالي كه هنوز به جاي نام خالق طرح‌ها نوشته مي‌شود: «توسط: كيم كازالي» و با امضاي كيم به جاي استفانو.
او تا سال
۱۹۹۹ در شغل تبليغات باقي ماند و از آن به بعد به صورت تمام وقت به همراه بيل آسپري (طراح كاراكترها) روي استريپ كار مي‌كند. استفانو همچنين صاحب شركت Minikim (نامي كه به خاطر مادرش انتخاب كرده) صاحب امتياز استريپ love is… است.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۶ توسط:مديريت موضوع:

اصلاحات ارضي چگونه انجام شد انقلاب ناموفق سفيد

اصلاحات ارضي و تقسيم زمين بين كشاورزان كه انقلاب سفيد نام گرفت از جمله نقاط بحث‌برانگيز تاريخ معاصر ايران محسوب مي‌شود. اين روند مناقشه برانگيز با تصويب قانون اصلاحات ارضي در تاريخ ۱۹ دي ۱۳۴۰ آغاز شد و با رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱ به مرحله اجرا در آمد. اصلاحات ارضي در سه مرحله انجام شد:

در مرحله نخست تعيين شد كه هيچ مالكي بيش از يك ده نداشته باشد. مازاد زمين‌ها و ده‌ها مي‌بايد به كشاورزاني كه در آن اراضي به بهره‌برداري مشغول بودند، فروخته شود. با فروش سهام كارخانه‌هاي دولتي ترتيب باز پرداخت بهاي زمين‌ها به مالكان فراهم شد.
در مرحله دوم صاحبان زمين‌هاي استيجاري مي‌بايد يا به تقسيم درآمد حاصل از اجاره بپردازند يا بر اساس قراردادهاي اجاره، زمين‌ها را به كشاورزان بفروشند. به عبارت ديگر مالكان موظف شدند كه يا ملك كشاورزي خود را براي سي سال به كشاورزان اجاره نقدي دهند يا آن را با توافق به آنها بفروشند. به اين ترتيب حداكثر مالكيت زمين‌ها در دست يك مالك بسيار محدود شد. املاك موقوفه عام نيز بر اساس درآمد آن به صورت اجاره درازمدت ۹۹ ساله به كشاورزان واگذار شد. در مورد موقوفات خاص متوليان مجبور به فروش آنها به دولت و تقسيم آن بين كشاورزان شدند.
در مرحله سوم مالكاني كه ملك خود را اجاره داده بودند براساس قانون اصلاحات مجبور به فروش آن به كشاورزان شدند و با رضايت مالك و كشاورز يا تقسيم به نسبت بهره مالكانه مرسوم در محل شدند. اين اصلاحات اگرچه با تبليغات بسيار و چشم‌انداز انقلابي آغاز شد، اما گزارش سازمان ملل و گزارش‌هاي تحقيقاتي چند تن ازپژوهشگران غربي درسال1350 نشان داد كه بيش ازدوسوم مردم ايران دسترسي به تسهيلات پزشكي و درماني ندارند و توزيع درآمد در كشور همچنان نامتعادل است و ميليون‌ها كشاورز ساكن روستاها مانندگذشته فقيرباقي مانده‌اند. ضمن اينكه فقط يك پنجم كل زمين‌هاي قابل كشت،زير كشت رفته و يك سوم اراضي اطراف سدهاي بزرگ، از سيستم آبرساني برخوردار بودند.
عباس سالور، نخستين رييس سازمان اصلاحات ارضي بوده است. او در گفت‌وگو با پايگاه اينترنتي «موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران» درباره اين اصلاحات و پيامدهاي آن سخن گفته است:
انجام اصلاحات ارضي در چه شرايطي صورت گرفت؟ در آن زمان اساسا كشاورزي ما سنتي بود با اينكه بخش‌هايي از آن به صورت صنعتي اداره مي‌شد؟
آن موقع ما اطلاع كاملي از شرايط سياسي كشور و مسائل پشت پرده نداشتيم. بعدها شنيديم كه با روي كار آمدن دولت كندي در آمريكا برنامه‌هايي به شاه ديكته شده بود؛ ازجمله اينكه از او خواستند تا اميني نخست‌وزير شود. آنچه از مطالعه كتاب‌ها و مقالات استنباط كردم اين است كه شاه با اميني ميانه خوبي نداشت و به اجبار نخست‌وزيري او را قبول كرد. همان‌طور كه شاه با رفتن به آمريكا مقدمات استعفاي اميني را فراهم كرد. اميني هم در راس برنامه‌هاي خود مبارزه با فساد و انجام اصلاحات ارضي را قرار داده بود.
از سوي ديگر در اين زمان ارتباط ميان روستاها با شهرها زيادتر شده بود، راديو و تلويزيون به ميدان آمده و تبليغات زيادي در موافقت يا مخالفت به وجود آمده بود، به اين ترتيب زارعين هوشيارتر شده بودند و در بسياري مناطق اعتصاب كرده و در بعضي جاها نيز مالكين را از ده بيرون كرده بودند.
به طور كلي زراعت در آن زمان سنتي بود و در تمام مناطق ايران كه مي‌رفتيم مي‌ديديم كشاورزان با گاوآهن و وسايل كهنه و قديمي كار مي‌كنند و در هنگام برداشت خرمن، محصول خود را پس از درو به وسيله چهارپايان به خرمنگاه حمل كرده و به وسيله گاو و وسايل مخصوصي كه داشتند خرمن را مي‌كوبيدند و باد مي‌دادند و گندم را از كاه جدا مي‌كردند. زراعت صيفي‌جات هم به شيوه امروزي نبود و از مرحله آماده كردن زمين، كود دادن و وجين كردن، همه به صورت سنتي بود. فقط در برخي از نواحي شمال به خصوص در گرگان بعضي از مالكين كه استطاعت داشتند و قدرت مالي شان اجازه مي‌داد گاوآهن‌هاي بزرگ اسبي داشتند كه از نواحي آسياي‌ميانه وارد شده بود. آنها با اين گاوآهن‌هاي بزرگ به وسيله اسب زمين را شخم مي‌زدند به طوري كه از سرعت كار گاو بيشتر بود. بعضي هم از همان سال 1338 كه قانون اصلاحات ارضي به مجلس شوراي ملي داده شد شروع به خريد تراكتور كرده بودند و زمين‌هاي خود را به وسيله تراكتور شخم مي‌زدند. اين هم به آن دليل بود كه در لايحه مزبور ماده‌اي گنجانده شده بود كه به موجب آن مالكين هر مقدار زميني كه با تراكتور شخم كنند اين نوع زراعت مكانيزه تلقي خواهد شد و متعلق به مالك خواهد بود. اما اين به معني زراعت مدرن با وسايلي مانند تراكتور، كمباين و ديسك و غيره نبود و فقط به تراكتور اكتفا شده بود و فقط به جاي گاوآهن، براي شخم زدن از تراكتور استفاده مي‌شد و بقيه مراحل به شيوه سنتي بود.
انجام اصلاحات ارضي چه مراحلي داشت؟ به عبارت ديگر شما چه مراحلي را پشت سر گذاشتيد؟
مرحله اول اصلاحات ارضي اين بود كه هر مالك مي‌توانست يك ده داشته باشد يعني 6 دانگ فقط يك ده را مالك باشد و اگر در چند ده املاك داشت بايد مجموع آنها بيشتر از 6 دانگ نباشد. در ابتدا ما فكر كرده بوديم نمي‌توانيم يك دفعه املاك ده را تقسيم كنيم. بايد آماربرداري مي‌كرديم مثلا فلان ده چند زارع دارد و هر يك از زارعين روي چه مقدار زمين كار مي‌كنند. زمين‌ها بايد بررسي و اندازه‌گيري مي‌شد. پس از پايان آمارگيري تقسيم زمين صورت مي‌گرفت و سند صادر مي‌شد. به اين شكل كه ابتدا دولت از طريق وزارت كشاورزي ملك را از مالك مي‌خريد سپس آن را به زارع واگذار مي‌كرد. ابتدا قرار شد مالكين پول خود را در اقساط 10ساله دريافت كنند، ولي بعد اين مدت 15 ساله شد. يعني مالكين پس از فروش املاك خود، سر سال به بانك كشاورزي مراجعه و قسمتي از اقساط خود را دريافت مي‌كردند بانك كشاورزي با اعتباري كه در اختيارش قرار گرفته بود تعهد كرده بود طلب مالكين را بپردازد. زارعين هم قرار شد پس از خريد زمين بدهي خود را 15 ساله به بانك كشاورزي پرداخت كنند. مالكين و زارعين هر دو با بانك طرف بودند.
املاك چگونه قيمت‌گذاري مي‌شد؟
هياتي مامور اين كار بود. نماينده‌اي از سازمان اصلاحات ارضي، نماينده‌اي از بانك كشاورزي و نماينده‌‌‌اي از سوي رييس كشاورزي منطقه به روستاها مي‌رفتند و پس از بررسي زمين و آب و عايدات هر ملك و در نظر گرفتن همه جوانب، ضريبي معين مي‌كردند كه از 100 كمتر نباشد. به اين ترتيب مالياتي كه مالك مي‌پرداخت در عدد 10 ضرب مي‌شد و قيمت ملك به دست مي‌آمد. به عبارت ديگر معمولا 10 برابر عايدات يك سال هر ملك، قيمت آن ملك محسوب مي‌شد. قيمت زمين در آن زمان و حتي قبل از اصلاحات ارضي به همين منوال نرخ‌گذاري مي‌شد، ولي چون مالياتي كه مالكين مي‌پرداختند چندان حقيقي نبود بنابراين هيات مزبور مسوول رسيدگي به اين موضوع بود و ضريب معين مي‌كرد. براساس آنچه در پايان مرحله اول اصلاحات ارضي بررسي شد ضرايب از 170 تجاوز نكرده بود.
به هنگام اجراي اين طرح زارعين تا چه ميزان آمادگي دريافت زمين‌ها را داشتند؟ آيا از سوي مالكين تحت فشار نبودند و براي آنان مشكلات بعدي به وجود نمي‌آمد؟
نه به هيچ وجه فشاري در كار نبود و زارعين با ميل و رغبت مي‌خواستند صاحب زمين شوند. به زارعين گفته شده بود از اين پس حق نداريد روي زميني كه كار مي‌كنيد بهره‌اي بپردازيد. از طرفي مالكين نيز احساس كرده بودند كه مالكيت از بين رفته، بنابراين آنان نيز نارضايتي از خود نشان ندادند.
تبليغاتي كه براي اصلاحات ارضي مي‌شد تا چه حدود مناطق روستايي را پوشش مي‌داد؟
روستاهايي كه نزديك شهر واقع بودند و اهالي مي‌توانستند به شهر بيايند يا در سخنراني‌ها شركت كنند به خوبي هشيار بودند و در تمام روستاها نيز، آن مناطقي كه راديو داشتند درخصوص مسائل مربوط به اصلاحات ارضي مطلع مي‌شدند. گاهي اوقات در دهات كه مي‌رفتيم مي‌ديديم راديو خيلي رواج پيدا كرده و روستائيان مايل بودند از اين گونه مسائل بيشتر آگاهي پيدا كنند. به عنوان مثال معروف بود كشاورزان در هنگام كار و شخم زدن زمين‌ها راديوهاي ترانزيستوري خود را به شاخ گاو آويزان مي‌كردند و ضمن كار مطلع مي‌شدند كه امروز چه صحبتي شده و تا كجا اصلاحات ارضي پيشرفت كرده، چه وقت نوبت به روستاي آنان مي‌رسد و آيا آنان هم صاحب زمين خواهند شد يا نه.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۵ توسط:مديريت موضوع:

نحوه اتخاذ تصميمات مهم


مترجم: رويا مرسلي
منبع: HBR
حتي بهترين مديران تصميم‌گيرنده نيز ممكن است در زمان اتخاذ تصميمات پرخطر دچار نگراني شوند. ما هر روز بدون آنكه متوجه شويم تصميمات مختلفي مي‌گيريم، اما در دنياي كار حرفه‌اي،‌اين كار نياز به تامل و بررسي دارد. غيرممكن است كه يك روش واحد، هميشه و در هر موقعيتي قابل تكيه باشد.


در هر حال، عوامل مهمي وجود دارد كه مي‌توانيد با به كارگيري آنها اطمينان حاصل كنيد كه به برداشت درستي از موضوعات دست خواهيد يافت.
افراد خبره چه مي‌گويند
افراد به فشار ناشي از تصميم‌گيري‌هاي بزرگ پاسخ‌هاي متفاوتي مي‌دهند. مايكل روبرتو استاد مديريت در دانشگاه بريانت در مقاله خود در هروارد بيزنس مي‌گويد «اغلب تصميم‌گيرندگان يا در نتيجه‌گيري و قضاوت عجله مي‌كنند يا آنقدر دچار دودلي مي‌شوند و در تصميم خود وقفه ‌ايجاد مي‌كنند تا دير شود». طبق نظر سيدني فينكلشتاين به عنوان استاد مديريت دانشكده بازرگاني دارتموث و يكي از نويسندگان مجموعه «چرا رهبران خوب تصميمات بد مي‌گيرند»، رسيدن به يك نقطه توازن كاري مشكل است.
او مي‌گويد «وقتي منافع بيشتري در ميان باشد، بايد وقت بيشتري نيز صرف شود، اما ‌اينكه چقدر زمان براي اتخاذ يك تصميم لازم است، موضوعي است كه واقعا به ماهيت تصميم بستگي دارد.» به هر روشي كه تصميم‌گيري مي‌كنيد، چه راه‌حل كوتاه مدت باشد و چه يك تصميم‌گيري سطحي، در هر صورت آنچه مهم است‌اين است كه از خطراتي كه ممكن است براي شما حادث شود آگاه باشيد و از بروز آن جلوگيري كنيد.
ديگران را دخالت دهيد، اما خودتان نتيجه‌گيري كنيد
تصميمات مهم نبايد در خلأ اتخاذ شوند. فينكلشتاين مي‌گويد «بايد يك گروه داشته باشيد و نبايد تنها بر خودتان تكيه كنيد.» با مشورت با ديگران،‌اين امكان به وجود مي‌آيد كه گزينه‌هاي مختلفي در اختيارتان قرار گيردكه به شما كمك مي‌كند تا انتخاب آگاهانه‌تري داشته باشيد.
در ضمن افرادي كه در تصميم‌گيري دخالت داده شده‌اند، در زمان اجراي تصميم، احساس مسووليت بيشتري خواهند كرد. اما در عين حال، مراقب خطرات آن نيز باشيد. فينكلشتاين مي‌گويد «اگر افراد زيادي را در تصميم‌گيري دخالت دهيد، تقريبا هميشه زيرمجموعه كوچكي از ‌اين گروه كنترل را در دست مي‌گيرد و تصميم‌گيري مي‌كند»‌ اين كار مي‌تواند باعث سرخوردگي يا بي‌اهميت بودن براي گروه بزرگ‌تر به وجود آورد. همچنين در مورد مسائل مهم، مثل تغيير روش استراتژيك يك گروه، يا استخدام يك مدير جديد، اغلب نياز به اطلاعات از منابع گوناگون وجود دارد، اما در نهايت تنها يك نفرجوابگو است. او توضيح مي‌دهد كه در پايان، «تصميم‌گيرنده رهبر است.»
اعتماد كنيد اما به ابعاد تصميم خود نيز به خوبي فكر كنيد
در برخي موارد، غريزه اوليه شما ممكن است درست باشد اما احتمال دارد استدلال‌هاي منطقي براي آن نداشته باشيد. مهم است كه واكنش اوليه خود را به پرسش گيريد و زماني كه اطلاعات كافي جمع‌آوري كرديد آن را امتحان كنيد. همچنين دلايل خود را براي ديگران تشريح كنيد. روبرتو در مدل مشاوران مديريت درباره تصميم‌گيري در هاروارد مي‌گويد «اين يكي از ريسك‌هايي است كه در رابطه با اتخاذ تصميمات حسي وجود دارد، افراد فرآيند فكري ما را درك نمي‌كنند. چون در تصميمات حسي، ‌اين گونه نيست كه افراد بتوانند مراحل را به طور تحليلي و قدم‌به‌قدم دنبال كنند. تصميم حسي مانند‌اين است كه ناگهان موضوعي به فرد الهام شده باشد. ديگران ‌اين مساله را درك نمي‌كنند: آنها مي‌گويند «چگونه به ‌اين نتيجه رسيده‌اي؟»
نظرات ديگران را بپذيريد
از ديگر دام‌هايي كه فينكلشتاين به آن اشاره مي‌كند، پيش داوري است: يعني شما در مرحله اوليه يك فرآيند و بر مبناي اطلاعات اوليه خود نظري بدهيد و به‌رغم همه مسائلي كه در‌ آينده پيش مي‌آيد و حتي با اطلاعات جديدي كه كسب مي‌كنيد، بر همان نظر اوليه خود پافشاري كنيد.
او مي‌گويد «انگ پيش‌داوري زماني به يك شخص مي‌خورد كه مي‌بينيد او اطلاعات و مثال‌هايي را ارائه مي‌دهد كه فقط در جهت اثبات نظرات خودش است و به اطلاعات و مثال‌هايي كه در تضاد با نظرات اوست توجهي ندارد.» البته لازم است اطلاعاتي به دست آوريد كه نظرتان را تاييد نمايد، اما در عين حال از خودتان بپرسيد آيا نظر مخالفي هم ممكن است وجود داشته باشد كه بايد به آن توجه كنيد. خود را مورد نقد قرار دهيد و با جديت نظر خود را به چالش بگيريد و يا از يك همكار معتمد بخواهيد‌اين كار را براي شما انجام دهد.
درباره تجربيات گذشته محتاط باشيد
بسياري از افراد، با ربط دادن چالش فعلي به آنچه قبلا در گذشته انجام داده‌اند تصميم مي‌گيرند. ممكن است‌ اين كار در مواردي چاره‌ساز باشد، اما در عين حال، موانعي نيز وجود دارد.
فينكلشتاين مي‌گويد «افراد تمايل دارند به تجربيات گذشته خود بازگردند ولو ‌اينكه ربطي به زمان حال نداشته باشد. روبرتو نيز با‌اين عبارت موافقت خود را با‌ اين نظر ابراز مي‌دارد.» مشكل‌اين است كه وقتي مبناي استدلال همانندسازي و مقايسه باشد، ما فقط بر شباهت‌ها تمركز مي‌كنيم و اغلب تفاوت‌هاي موجود ميان موضوعات مربوطه را ناديده مي‌گيريم؛ بنابراين چنين تفاوت‌هايي اغلب در جايي خود را نشان مي‌دهد كه مشكل به وجود آمده است و چالش وجود دارد». رويدادهاي گذشته را به عنوان منبع اطلاعات در نظر بگيريد اما از خود بپرسيد ‌اين رويدادها در واقعيت تا چه حد مربوط و مفيد هستند.
تمايلات خود را بشناسيد
فينكلشتاين مي‌گويد «واقعيت‌ اين است كه همه ما به سمت موقعيت‌هايي مي‌رويم كه ميل‌مان به آن سمت است.» ‌اين ميل مي‌تواند نسبت به موضوعاتي باشد كه به آن وابستگي داريم- مثل افراد، مكان‌ها، بخش‌ها- يا ممكن است نسبت به علاقه شخصي‌مان باشد. فينكلشتاين مي‌گويد «شكي نيست كه علايق شخصي ما بر تفكرمان تاثيرگذارند، اما من در تحقيقات خود دريافته‌ام كه بسياري از ‌اين تمايلات شخصي ناخودآگاه هستند. ما حتي متوجه نيستيم كه آن را انجام مي‌دهيم». شايد يك تصميم را فقط به ‌اين خاطر بگيريد كه اجراي آن آسان‌تر است يا شايد به‌ اين خاطر كه‌اين تصميم بيشترين حسن نيت را در افرادتان ‌ايجاد مي‌كند.
‌ اينها دلايل چندان مناسبي نيستند. براي پيداكردن يك راه حل، اول همه تمايلات خود را در نظر بگيريد و فكر كنيد راه‌حلي كه همه اميال شما را برآورده كند چيست. سپس آن را كنار بگذاريد.
راه‌ها را بر خود نبنديد
حتي پس از پشت‌سر گذاشتن همه چالش‌هاي فوق، تصميم شما ممكن است هنوز بي نقص نباشد. به ندرت اتفاق مي‌افتد كه بدون داشتن راه‌حل بتوان يك موضوع را به طور كامل حل كرد.
اما‌ اين به معني قفل شدن موضوع نيز نيست. خوب است كه موقعيت از نزديك بررسي شود و در موقع لزوم تنظيمات لازم صورت گيرد. فينكلشتاين مي‌گويد «بعد از چند روز، يك هفته يا يك ماه معمولا تصميم خود را دوباره بررسي كنيد تا ببينيد روند كار چگونه پيش مي‌رود.»
اصولي كه بايد به خاطر داشت: در مورد يك تصميم، نتيجه‌گيري و اتخاذ تصميم نهايي كه بر عهده خودتان است ديگران را نيز براي درك بهتر موضوع دخالت دهيد.
متوجه باشيد كه چه وقت ممكن است جانبدارانه رفتار كنيد و از يك شخص معتمد بخواهيد در‌اين باره نظر بدهد تا از روي اميال خود تصميم‌گيري نكنيد.
به طور منظم تصميمات خود را بررسي كنيد تا مطمئن شويد كه تصميم درستي گرفته شده است.تنها بر غريزه خود تكيه نكنيد، ابتدا عكس‌العمل‌هاي محتمل را ارزيابي كنيد.
اطلاعات جديد را ناديده نگيريد، به ويژه اگر‌اين اطلاعات عامل تغيير نقطه‌نظر فعلي شما باشند. فكر نكنيد كه موضوع فعلي دقيقا مانند آنچه در گذشته انجام داده‌ايد، است. به دنبال شباهت‌ها و تفاوت‌ها بگرديد.


موردكاوي شماره 1
به تنهايي كار نكنيد و در تمام مراحل، روند پيشروي را مجددا ارزيابي كنيد
وقتي كالين اوكيف اولين بار به عنوان معاون ارشد و مدير عامل راه‌حل‌هاي همكاري و خدمات جهاني در شركت نوول منسوب شد، با يكي از تصميمات بسيار مهم حرفه‌اي‌اش روبه‌رو شد. ‌اين شركت توليدكننده نرم افزارهاي زيرساختي جهاني آ اي تي، مانند بسياري از شركت‌ها در سال 2009 به دنبال كاهش قابل توجه هزينه‌هاي خود بود. وظيفه كالين كاهش هزينه‌ها بدون تاثير بر مشتريان بود. از آنجا كه او به تازگي به ‌اين سازمان ملحق شده بود، مي‌دانست كه چون خودش مسوول تصميم‌گيري است، نمي‌تواند ‌اين كار را به تنهايي انجام دهد.
او از رهبران تيم هايش خواست تا با افرادي كه با ‌اين كسب‌وكار به خوبي آشنايي دارند و مي‌توانند علايق شخصي خود را كنار بگذارند صحبت كنند و نظرات سازنده‌اي در رابطه با‌ اينكه چه هزينه‌هايي بايد كاهش يابد ارائه كنند. كالين مي‌دانست كه‌اين كار مشكل است. او مي‌گويد «افراد تيم‌ها مي‌دانستند قرار است نظراتي بدهند كه بر كارخود و اطرافيانشان اثرگذار است.» او همه‌اين موضوعات را روي ميز گذاشت و از همه افراد گروه خواست به ‌اين موضوع از ديدگاه شخصي و امنيت كار خودشان نگاه نكنند چرا كه‌ آينده براي همه مبهم است.
با ‌اين دستور، گروه سه پيشنهاد مطرح كرد. آنها براي هر گزينه، ريسك‌ها را مشخص كردند، ميزان صرفه‌جويي را تعيين نمودند و مشخص كردند كه چگونه شركت مي‌تواند به اهداف خود براي ارائه بهترين خدمات به مشتريان دست يابد. آنها پيشنهادهاي خود را در اختيار كالين قرار دادند و به او توصيه‌هايي كردند تا بتواند تصميم نهايي را بگيرد. سپس كالين، طرح را نزد تيم رهبري برد تا از مقامات ارشد سازمان براي اجراي آن مجوز بگيرد. او به همكارانش اطمينان داد كه همه ريسك‌ها با پياده‌سازي راه‌حل سه مرحله‌اي كاهش خواهد يافت.‌ اين روش باعث شد اعضاي تيم تصميم خود را همزمان با اجراي طرح مرور كنند و براي هر فاز، تغييرات لازم را اعمال كنند.
كالين به كار تيم افتخار مي‌كرد. هر چند كار مشكلي بود اما اعضاي تيم موفق شدند بهترين پيشنهادها را بدون در نظر گرفتن منافع شخصي خود ارائه دهند. حتي در مواردي يك شخص، از را‌هي پشتيباني مي‌كرد كه به حذف شغلش منتهي مي‌شد. در ‌اين صورت، كالين مي‌توانست پست ديگري در سازمان براي او پيدا كند. آنچه براي كالين از همه مهم‌تر بود ‌اين بود كه او توانست با وجود كاهش شديد هزينه‌ها، خدمات مشتريان را در بهترين سطح حفظ كند. او مي‌گويد «ما موفقيت را با معيار رضايت مشتريان مي‌سنجيم و بي‌شك يكي از عوامل موفقيت ما‌ اين است كه خارج از چارچوب فكر مي‌كنيم».



موردكاوي شماره 2
بدانيد چه وقت براي متعادل سازي تمايلات خود نياز به كمك داريد
در سال 2009، برايان ريچاردسون با يك تصميم مشقت بار روبه‌رو شد. او به عنوان يكي از شركاي شركت مشاوره يوپي‌دي با يك مساله بسيار مهم و پرخطر روبه‌رو شد. به شركت او پروژه‌اي پيشنهاد شد كه هم به لحاظ مالي وهم روحي، استرس زا بود.
اين قرارداد براي‌اين شركت نوپا مانند رويايي بود كه به حقيقت مبدل شده باشد. كار‌اين پروژه ‌ايجاد سيستم‌هاي جمع آوري و مديريت داده‌ها براي حوزه‌هاي مدارس و آموزش و پرورش‌ايالتي بود.شركت يوپي‌دي كه در بالتيمور قرار داشت، يك شركت محلي محسوب مي‌شد، اما تمايل به گسترش فعاليت خود را در حوزه مشتريان داشت. ريچاردسون توضيح مي‌دهد «ما گروهي متشكل از افراد بلندپروازي هستيم كه مي‌خواستيم شركتمان در سطح ملي شناخته شود.» آنها در يك رقابت قيمتي بسيار شديد كه كار آن جمع‌آوري اطلاعات مربوط به هشت مدرسه بزرگ در تگزاس بود برنده شدند.اما خيلي زود پس از آنكه پروژه به آنها واگذار شد، برايان احساس كرد كه كاركردن با ‌اين مشتري مشكل است. خانمي كه مسوول حوزه مدارس بود از تلاش تيم رضايت نداشت و مرتبا كار آنها را بدون هيچ توضيحي مبني بر‌اينكه براي بهبود آن چه اقداماتي مي‌تواند صورت گيرد، رد مي‌كرد. بعد از گذشت شش ماه، هيچ‌كدام از 9 معيار را نپذيرفت و ‌اين به آن معنا بود كه هيچ پرداختي به يو پي دي صورت نگرفت. ‌اين مساله براي ‌اين شركت كوچك مشكلات مالي به همراه داشت چرا كه از زمان شروع كار،‌ اين شركت به مشاورانش دستمزد پرداخت مي‌كرد. برايان دريافت يا بايد از پروژه خارج شود و يا تغييرات اساسي در پيشبرد فرآيند پروژه ‌ايجاد كند.با ‌اين وجود، او فكر كرد كه نمي‌تواند به تنهايي تصميم‌گيري كند چراكه به شدت در‌اين مساله غرق شده بود. او مي‌گويد «از لحاظ روحي وضعيت بدي داشتم. نمي‌توانستم درست فكر كنم.» او به سراغ شركايش كه مستقيما در ‌اين پروژه دخيل نبودند رفت و از آنها خواست به او كمك كنند تا به ريسك‌ها و منافع مساله فكر كند. برايان مي‌خواست پروژه تمام شود اما هنوز در وضعيت «راضي كردن مشتري» باقي مانده بود.وقتي برايان تصميم گرفت از پروژه خارج شود، شركايش به او كمك كردند تا يك خروج منطقي داشته باشد كه ضرر شركت را به حداقل رسانده و حسن شهرت شركت حفظ شود. سپس آنها درباره يك توافق نامه با مشتري صحبت كردند و برايان نيز قبول داشت كه‌اين كار چندان مطلوب شركت نيست و نتوانسته بود رضايت مشتري را جلب كند.برايان مي‌گويد «بعد از آنكه‌اين تصميم گرفته شد، ما زمان زيادي را صرف كرديم تا از خود بپرسيم كجاي كار اشتباه بود.» آنها از‌اين تجربه درس گرفتند تا در هر قراردادي كه وارد مي‌شوند از ابتدا مذاكرات لازم را انجام دهند.
ماخذ:دنياي اقتصاد/تهيه شده در: وب نوشت پنگان

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ فروردين ۱۳۹۷ساعت: ۰۷:۱۴:۱۴ توسط:مديريت موضوع: